اتفاق بزرگ!!!

به زودی یه اتفاق خیلی بزرگ تو زندگیه من میفته....یه اتفاقی که واقعا نمیدونم چقدر براش آماده هستم....راستش خیلی دروغه اگه بگم که خیلی تلاش کردم چون نکردم....

اون چیزایی که دتبالشم و میخوام هنوز اتفاق نیفتادن....هنوز اون ثبات شخصیتی لازم رو که دوست دارم داشته باشم ندارم.....یه روز از فرط عاشقی در حال مرگم و یه روز معمولی....شاید گفتن این حرفا تا این اندازه راست و حسینی توب نباشه اما من میزنم بلکم فرجی شد....

این روزااگه مثه آدم و درست درمون نماز بخونم فقط یه دعا دارم از خدا و اون آرامش طولانی برای زندگیمونه......اما نکتهء جالب اینه که همین بنده که این دعا رو میکنم خودم در صف اول برهم زنندگان آرامشم.....!!!!!!اصن انگار آدمیزاد اینجوریه....هرچیو بیشتر بخواد .....بیشتر ازش دور میشه....اما خدایی فکر کنم دلیل روانی هم داره یعنی اینکه آدم وقتی یه چیزی رو خیلی میخواد اتفاقااز استرس از دست دادنش یهو به استرس میفته و اون چیزی که میخواد یا از دست میره یا کمه کم میشه.....

من الان حسابی دلم میخواد که سکوت پیشه کنم.....با عقل بیش از احساسات رفاقت کنم....و آرامش خودم و اطرافیانمو حفظ کنم....اونم توی جامعهء کاملا مریض ما که هم مارو مریض کرده هم دیگرانو....همه آماده فریادهای رعدآسا و ابروهای درهم کشیده اند.....از خنده هایتو هم جز سوء استفاده کار دیگه و واکنش دیگه ای از دستشون برنمیاد....

خداجوووونم....خدای شب های قدر که همین چندوقته پیش بود.....خدای ستارالعیوب....خدایی که لطف تو صدبرابر جرم ماست....بیا و این بار هم یاری کن و منو ببخش و آرامش بده....بیا این بار هم تمام قد کنارم وایستا....تو که میدونی خودت چقدر دربندم....چقدر محتاجم و چقدر از سر نیاز خیلی وقتا زمین و آسمونو بهم میدوزم.....لطفا این بار هم بزرگواریتو اساسی نشون بده و بذار آرامش برگرده....

میمیرم برات خداجون که نگات فقط برنگرده ازمون.....خدایا آمادم کن لطفا واسه اون اتفاق بزرگ.....

/ 0 نظر / 9 بازدید