داره میاد عید...به به...

١

کلا با اینایی که وقتی عید می یاد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده هیچ میونه ای ندارم...نه لباس نو می خرن...نه شور و شوق سفر دارن نه سفره هفت سین چیدن و فکر کردن به نوآوری تو چیدنش سرحال میاردشون...و تازه از همه بدتر تصور می کنن لابد خیلی روشنفکرن! که اینجوری فکر نمی کنن...می دونی...نمی دونن که چه لذتی رو از خودشون دریغ می کن...

با اینکه یه حرف کلیشه ای تر از کلیشه ایه اما منم معتقدم به اینکه آدم بهتره به جای اینکه فقط خونه اش رو بتکونه و تمیز کنه دلش رو هم آب و جارو کنه....خودم که امسال دارم شدیدا برای چنین دستاوردی تلاش می کنم...تا که چه پیش آید و چه در نظر آید....

عیدی برای خودم کلی کتابای شاهکار خریدم و کلی از این بابت راضی هستم...احساس می کنم که بهترین عیدی رو به خودم دادم...البته از دوستان و آشنایان نزدیکی که قصد عیدی دادن دارن می خوام که با خوندن این مطلب پشیمون نشن و اونا کار خودشون رو بکنن و عیدی های خودشون رو بدن که بنده پیشاپیش دستبوسم....

٢

گفتم کتاب...یاد یه خاطره ای افتادم از همین چند روز پیش در یکی از همین کتابفروشی های مهم خیابون کریم خان که یکی از چند پاتوق بنده برای خرید کتابه...از اونجایی که امسال تصمیم گرفتم برای خودم عیدی کتاب بخرم-این به این معنی نیست که کلی لباس نخریدم ها- رفتم کتابفروشی. از اونجایی که دختر خانومی که اونجا ایستاده بوده سعی کرد با گفتن جمله "می خواین کمکتون کنم؟" نظرم رو جلب کنه من هم بهش اعتنا کردم و گفتم باشه...تقریبا از هیچ کدوم از پیشنهادهایی که بهم داد خوشم نیومد...همون موقعها بود که یه دختر جینگول دیگه ای هم اومد تو و شروع کرد به کمک کرده شدن توسط همون دختر کتابفروش! آقا کلی سلیقه هاشون یکی بود-متاسفانه!!! بعد من که بسیار تو موود خوندن یه رمان عاشقانه معاصر بودم به این خانم کتابفروش درباره خواسته ام گفتم و این گفتن همانا و شنیدن حرف بنده به این دو فرهیخته گرامی همان...کمثل اینکه بنده فحش نثار این بزرگان کرده باشم....

با چنان قر و غمزه ای به من نگاه کردند و با پوسخند شروع کردن به صورت رسمی نظرات من رو در زمینه کتب انتخابی مسخره کردن که بیا و ببین....تازه اون دختر جینگوله طی حرکتی اعلام کرد که فلان کتاب رو به زبان اصلی خونده و فلان و بهمااان! در اینجا دیگه دیدم به هیچ عنوان سکوت جایز نیست! مجبور به اظهار فضل شدم !

به هر حال در انتها من کتابای خودم رو برداشتم و رفتم....

موقع حساب کردن دم صندوق کتابای طالع بینی کوچولو موچولو گذاشته شده بود و من هم توی نوبت ایستاده بودم....شروع کردم به خوندن طالع بینی مرد خرداد و اون بخشی از طالع بینی که به ازدواج مرد خردادی با ماه های مختلف می پردازه و من هم طبیعتا خرداد و دی رو خوندم....اوونقدر مطلبش بامزه بود که من هرکاری کردم نتونستم جلوی قاااه قاااه صدادار خنده ام رو بگیرم...حالا فکر می کنین در چنین لحظات مهیجی کی کنارم بود...بله دقیقا...همون دختر جینگول روشنفکر نما...من هم در اون وانفسا تنها چیزی که تونستم بگم بهش این بود که :"خیلی بامزه ان این کتابا"! و می دونین اون هم باز یکی از اون نگاهای احمقانه اش رو تحویلم داد! انگار با یه ابله یا شاید ابله ترین موجودی که تا به حال دیده بود مواجه شده بود!

اما من!...ها ها هاها...فکر کردین ناراحت شدم؟....وا اسفا...هرگز...حتی اپسیلونی! اتفاقا دلم براش سوخت که اینقدر خودش رو سفت کرده بود! شل کن بابا....اتفاقا هرچی اثر بزرگ و موندگار هست اتفاقا همین آثار عاشقانه است...بابا به خدا ما هم کم اثر درست درمون و ابزورد نخوندیم...اما که چی مثلا...؟ اصلا چه منافاتی هست بین این و آن؟

٣

نمایش "درس" اوژن یونسکو رو به کارگردانی داریوش مهرجویی رو پریشب دیدم...عالی بود...می دونم که خیلی ها خوششون نیومده...اما من خیلی دوستش داشتم...کلی یاد روزایی که سر کلاسای نمایشنامه ارشد دکتر نجومیان خوندیمش افتادم....واقعا آدم به هفتاد سالگی امیدوار می شه وقتی مهرجویی و توانش و فیلمسازیشو می بینه.... با خودش می گه خوب قرار نیست وقتی ۶٠-٧٠ سالم شد دراز به دراز بشم در انتظار مرگ...

۴

خدایا تو رو خدا امسال عید خوبی باشه...به خدا حوصله بدی رو ندارم...فکر کنم وقتشه تو هم رویه ات رو عوض کنی و یه کم بسازتر رفتار کنی!

/ 7 نظر / 10 بازدید
سپیده

آمین........ خوب جوابشو دادی........ کاش زود زود بیای پیشم[ماچ][ماچ][ماچ]

سید هادی نژادهاشمی(ه.مبهوت)

سلام دوست خوب من سال نو و این دگرگونی آوردگاه طبیعت بر شما خوش.و به آرزوی بهترینها در سال جدید لذتی را برایمان رقم زدید روح انگیز دلنشین کلبه ای درخور لختی درنگ موفق باشی به کلبه ما هم سری بزنید خوشحال می شویم خوشحال میشم درخور دیدید لینک کنید http://shere-sabzevari.persianblog.ir

اتاق112

سلام نسیم جان،سال نو مبارک روزای خوبی داشته باشی...

یگانه

سلام دوستم! خوبی؟ آخ که حالم از هرچی ادای روشنفکرانه است به هم می خوره. به خدا بعضی وقتا اینقدر چیپ بودن حال می ده که نگو. مطمئنم اینام ته دلشون غنج می زنه واسه این چیزا اما با خودشون هم رودروایسی دارن. من تازگی فهمیدم که اینا خیلی کمتر از بقیه حالیشون می شه

توت فرنگی

خوب بید

یگانه

سلام! یه دانشجوی رشته مطالعات زنان داره درباره زنان وبلاگ نویس تحقیق می کنه. فرمش توی این سایته. کمکش کنین تا کارش زودتر انجام بشه https://spreadsheets.google.com/spreadsheet/viewform?formkey=dG5tSTRaOEtCU053OUR6MUxnV09XUmc6MQ