فاتحه ی فست فودی

تا به حال فکر می کردم وقتی از دنیای سریع حرف می زنیم بیشتر مظاهرش به همین فست فود و موبایل و اس ام اس و بلوتوث و مترو و ای دی اس ال و امثالهم ختم می شه....اماچند روز پیش با یک جلوه منحصر به فرد از زندگی ماشینی خودمون آشنا شدم...رفته بودم مشهد...بعد از مدت ها تونستم برم سر قبر پدربزرگم که توی حرم دفن....همه دور و برم عجله داشتن...من هم... اولای فاتحه خوندن بودم که دیدم ناجور گریه ام گرفت...هق هق می زدم ها....اما به محض اینکه فاتحه ام تموم شد مامانم گفت...بریم؟ گفتم بریم؟ حتی برای خودم هم جالب بود که چطور تونستم در لحظه گریه ام رو از یه هق هق بلند به یه هیچ تقلیل بدم....دیدم انگاری واقعادارم برای زندگی تماما ماشینی و سریع و فست فودی آماده می شم...!

/ 5 نظر / 7 بازدید
سیامک سالکی

سلام خانم قاضی زاده، خوبین؟ سفرا بی خطر، منم سالی دو سه بار میرم مشهد (آخه اونجا بزرگ شدم و حدود بیست سال از عمرمو اونجا گذروندم)، روح پدربزرگتون شاد. قضیه ی جالبی رو مطرح کردید، برام تازگی داره چون تا حالا همچین چیزی واسم پیش نیومده (اصولا خیلی خیلی کم گریه میکنم). موفق و سلامت باشید.

از اثرات پوست کلفت شدنه

علی احمد ابراهیمی

وبلاگت رو قورتیدم -بخشدید که از خودم فعل می سازم به بزرگواری خودتون ببخشید . اینم از همون دردهای سرعت این دوره زمونه است که همه چیزمون را مختصر می کنیم ولی بعدش برای وضوحش مجبوریم یه شرح رسایل بنویسم . خوب کاریش نمیشه کرد یاد جرج ارول افتادم توی 1984 و اون بنده خدایی که کارش ساختن فرهنگ لغت بود و مشغول اینکه همه چی رو اونقدر سریع و مختصر کنه که وقت ملت اصلا هدر نره ولی آخرش خودش هدر رفت {خدا بیامرز شد} می بینی چقدر استعاره ها سریع میان و میرن _ پاینده باشی

کلاغ شورشی

سلام. لطفا اگه اومدی طرفای من یعنی به خانه ام همون بلاگم اومدی یه کنسرو ماهی از حرف های خودت با بوی بوقلمون بیار. نوشته هات قشنگه.

rozita

سلام دوست گلم وبلاگ فوق العاده زیبایی داری و همچنین مطالب جالب امیدوارم همیشه موفق باشی خوشحال میشم به منم سر بزنی[گل]