دعوا بر سر دسته صندلی

سن پترزبورگ رو دیدم...دو بار...اول برای اینکه باید برای مجله فیلم مطلبی روی موسیقی‌اش می‌نوشتم و بعد هم با جناب همسر به دیدن فیلم تشریف‌فرما شدیم. واقعا کمدی فوق‌العاده‌ایه و پر از خلاقیت که البته از برادران قاسم‌خانی چیزی جز این هم انتظار نمی‌ره. اما جدید بودن سبک شوخی‌هاش و متفاوت بودنشون تو رو بیشتر از حد انتظارت می‌خندونه. چون تو عادت به این شیوه خندیدن نداشتی و همه چیز برات جدیده.

البته برای من در تماشای سن‌پطرزبورگ تو سینما یک اتفاق خیلی بامزه هم افتاد که حدس می‌زنم حتما شما هم تا به حال دچارش شدین و اون ماجرایی نیست جز دعوایی خاموش بر سر دسته صندلی با فرد بغل دستی.

بغل دستی من یک دختر تریپ صد در صد روشنفکرانه‌ای بود با تیپ و قیافه هنری که از اول تا آخر تو صندلی‌اش وول می‌خورد و احتمالا هم توقع داشت که من دسته صندلی رو تمام و کمال در اختیارش بذارم و خودم دستم رو بذارم رو پام. من هم که عادت دیرینه در استفاده دسته صندلی و ولو کردن خودم روی دستم دارم عمرن به چنین درخواستی پاسخ مثبت بدم. به همین دلیل تا پایان دوساعت تماشای فیلم این دعوا که گاهی هم با ضربات دو آرنج همراه بود ادامه پیدا کرد.

از طرفی از اونجایی که وقتی صبح از خونه که می‌خواستم بیام بیرون احساس کردم سرده، سوئی‌شرتم رو با خودم تو یه نایلون برداشتم. شب هم تو سینما گذاشته بودمش رو پام اما چون یکی دیگه از عادت‌های دیرینه‌ام هم اینه که وقتی قاه قاه می‌خندم...با هر دو مشت روی زانوهام فرود بیام و سن‌پطرزبورگ هم کم از این صحنه‌ها نداشت، ناخودآگاه این صدای کیسه نایلونی بود که بلند می‌شد. حالا می‌تونید قیافه اون قهرمان هنری بغل دستی من رو تصور کنید که هم از شکست جانانه‌اش بر سر دسته صندلی چقدر فر خورده بود و هم بابت سر و صدای کیسه نایلونی.

به هر حال به من که خیلی خوش گذشت...!!! به شما هم اکیدا پیشنهاد می‌‌کنم که فیلم رو تماشا کنین. تازه بهاره رهنما هم یه یادداشت خیلی جالب-البته خیلی احساساتی- درباره شویش –پیمان قاسم‌خانی- که در این فیلم یه بار دیگه بعد از گذشت 11 سال از فیلم عاشقانه با هم همبازی شدن نوشته که اگه اینجا کلیک کنین، می‌تونین بخونینش.

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی

کلی خندیدم...هنوز هم طنازی!چندروزپیش که داشتم تمام تکه روزنامه های جمع آوری شده دوران دانشجویی رو می ریختم توی سطل زباله چشمم افتادبه نشریه دانشجویی"جامعه فرهنگی دانشجویان دانشگاه تهران"و اسم تو...

حالا هرکی

عاشقانه مال سال 74 میباشه! میشه 15 سال

اتاق112

سلام نسیم جون!خیلی بامزه بود.امیدوارم همیشه مثل گذشته شاداب و با روحیه باشی.

مهتاب

سلام نسیم جونم .. من هم این فیلم رو تو سینما ازادی دیدم .. چند پست قبلم درباره اش نوشته بودم... ملک سلبمان رو هم دیدم ای بد نبود اما به پای سن پطرزبورگ نمی رسید... خوب کردی روی اون دختره رو کم کردی... خوشم اومد

مهتاب

نسیم جون اگه تاریخ ثبت نام دکترا رو فهمیدی لطفا به منم بگو هم ازاد هم سراسری ظاهرا قراره امتحانش جامع باشه ... مرسی دوستم

سامان ناصری

سلام و عرض خسته نباشید وبلاگ زیبا و جالبی دارین با اجازه لینکتان کردم آپم...

نگین

سلام نسیم جونم .من خیلی گشتم نیومده اینجا .نمیدونم چرا .البته شاید تو این 2 روز اومده باشه .ما ژنجشنبه رفتیم ملک سلیمان .قشنگ بود ............زود بیا دیگه ..................تروخدا

نگین

[ماچ]تا حالا تو سینما 2 تا فیلم دیدی ؟همزمان ؟ ما که تا نشستیم یه زنو شوهری اومدن ردیف جلو نشستن.دهنه مارو سرویس کردن ................خیلی خندیدیم .حالا ما هم با خانواده بودیم سرخ شده بودیم .................................. راستی تسلیت عجیجم .ایشالله غم اخرت باشه .بوس [تایید]

زاهده

سلام نسیم جان امیدوارم که همیشه خوب باشی شما که یادی از ما نمی کنی ولی ما همیشه به یاد شماییم از اینکه بازم مثل همیشه کم نیاوردی ( دسته صندلی رو می گم )خیلی خوشم اومد نمی دونم بعد از ازدواجم باز اون شوخ و شنگیه قبلتو حفظ کردی یا نه؟هر کجا هستی خوب و سلامت باشی