سوء تفاهم!

1

قبل ترها شنیده بودم که هیچکس تا اون اندازه به آدم نزدیک نیست که واقعا در لحظه ای که داری حرف می زنی تمام و کمال حرفتو بفهمه....واقعیت اینه که کلمات از طرفی خیلی ناقصن و از طرفی دیگه اینقدر معانی متعدد می تونن داشته باشن که سوءتفاهم احتمالا کمترین خسارتیه که بابت حرف زدن دریافت می کنیم....

با اینحال حس می کنم که این روزها همه جا پره پره پره از فضای سوءتفاهم...همه منتظر دعوان انگار....همه انگار دوست دارن دچار سوءتفاهم بشن...انگار انتظار اینو می کشن که به هر دلیلی یه بهانه پیدا کنن واسه گیر دادن و دعوا و جار و جنجال...

بیچاره مردم...که نمی دونن برای تخلیه انرژی واقعا راه های بهتری هم هست....

2

امروز یک کتاب بسیار بسیار دلنشین خودم از یک آشنای قدیمی و شاعر مشهدی به نام "قاسم رفیعا" که امسال کتابی رو به نام "اوسنه" که در زبان مشهدی معنی "افسانه" می دهد، رو منتشر کرده...همه اشعار این کتاب به لهجه ی مشهدی ننوشته شدن و روبروشون هم فینگلیشش اومده که اگر کسی احیانا نتونست درست بخونشون با نگاهی به اون فینگیلیش ها بتونه. کلی شعرهای طنز هم توی این کتاب هست...که واقعا قشنگن....بهتون پیشنهاد می کنم از دستش ندین....به خصوص اگه مشهدی هستین...حداقلش اینه که کلی می خندین!

اگه می خواین اطلاعات بیشتری درباره ی این کتاب داشته باشید اینجا و اینجا کلیک کنید.

ضمنا این هم یکی از شعرهای این مجموعه به نام "شب عید" که اتفاقا یدم می یاد سالها پیش در یکی از همون پنجشنبه عصرهایی که توی حوزه هنری مشهد جلسه شعر و شعرخوانی بود - و من اونقدر بچه بودم که به مدت 5 سال هر هفته با مامانم می رفتم اونجا -این شعر رو شنیدم.

ایمشو از چشم ننه اوسنه چیک چیک مکنه

هموجوره که دره ماسته مون خیک مکنه

عکس اوستا رجب بنا آقام روتاقچیه

بغلش ساعت ماتم زده تیک تیک مکنه

ننه از غصه مگه آمنه ناخون مجوه

باد مییه رد مره و پینجره جیک جیک مکنه

مو که یو یو مخرم آقام که عیدیمه بده

آمنه هف سالشه هوست ماتیک مکنه

مصطفی توب ندره یک ساله حرفش همییه

مرتضی یک دو روزه پیله به ما ژیک مکنه

فردا واز اول صب صغرا مییه رو پوشت بوم

او مگه به خاطر مو خودشه شیک مکنه

یکنفر در مزنه یعنه کییه آقام که نیست

یک عالم غصه مییه قلبمه تریک مکنه

میتی بنا مدوه دادمزنه : یالا بی بی

بعدشم صحبته از زخم و کیلینیک مکنه

آقام از ساختمون حج رجب افتاده بته

پوشت پلکم الکی واز دره زیک زیک مکنه

مییون رادیو گوینده مگه : ساعت ماره

به سال هزار و چارصد دره نیزدیک مکنه

ای خدا ماژیک و ماتیک یویو توپ

اشک وامونده دره چشممه تحریک مکنه

ننه دسپیچه مره کفش و چدر ور مدره

توپ پورگل مثلا چار دفه شلیک مکنه

عید ایمسال مییه و گلدونا گل در میارن

ایمشو از چشم ننه اوسنه چیک چیک مکنه

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
نسیم

ممنونم راستش من هنوز گرفتار این قضیه نشدم می خواست نظر دوستامو راجع به عشق بدونم اونایی که تجربشو دارن من فرصتی واسه این کارا ندارم حتی روحیشو هم ندارم شعرت قشنگ بود فهمیدمش

احسان(اندیشه گمشده)

سلام.از 15سالگی تا 2 سال تو وب مینوشتم.الان 5 سال مگذره از آخرین نوشته.یه سر بم بزن.یه چیزایی مینویسم وبلاگ قشنگیه.مواظبش باش

راوی

سلام عزیزم.در این که مردم دنبال دعوا می گردند باهات موافقم.بابا گذاشتی رفتی مسافرت در وب رو قفل می کردی که دزد نزنه![نیشخند]

یگانه

سلام دوستم! مرسی که لینکم کردی. باهات موافقم انگار مردم از قصد می خوان دعوا کنن. راهای دیگه رو گم کردن. فریاد همه چیزو فعلا حل می کنه. چی کار می شه کرد؟ نمی دونم. راستی شعرای مشهدی هم که خیلی قشنگ بود[چشمک][گل]