بهار

گاهی اوقات دنیا اونقدر بی وفاست که آدم حتی تصور اینهمه دشواری هم براش سخته.....کی باورش می شه این اتفاق تلخو.....
همین هفته پیش بود که با کیوان رفتیم دیدن بچه نوآمده دوست عزیزم سوده.... بهار....
حالا هنوز یه هفته نگذشته...هنوز خاطره شیرین و دوست داشتنی خنده های بهار ۲۵ روزه از جلوی چشامون پاک نشده که مهدی زنگ می زنه و خبر از دست رفتنش رو می ده.....

هنوز زنگ صدای سوده توی گوشمه که می گفت این بجه الان همه چیزمه...زندگیمه...اصلا نمی تونم تصور کنم که نباشه...البته بهار و باباشو ها....

برای سوده و مهدی آروزی صبر می کنم.....
چه دنیای عجیبی.....

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعر جوان خراسان

شعر جوان خراسان با شعرهای تکتم افشنگ بروز است...منتظر قدمهای شماییم

مهرنوش

...so sorry بچه ها تنها قسمت قشنگ این دنیا هستن که به خاطرشون میشه هر کاری کرد...

یه همکار قدیمی

خیلی متاثر شدم براشون آرزی صبر دارم [گل]

مریم

سلام نسيم جون واقعا متاسف شدم ... ولي علت فوتش چي بوده؟ خيلي سخته خدا بهش صبر بده....

الهام امین

سلام دوست قدیمی من که مادرم بهتر می دانم که دوستع تو چه کشیده است از این ماجرا.غم انگیز بود.به من سر بزن...[ناراحت]

افسانه

سلام...کلی از حرفاتونو خوندم تا اون ته...حرفاتون مهربون بود دوس داشتم....برای بهار هم کلی غصه خوردم...البته بیشتر واسه پدر مادرش[ناراحت][ناراحت] حالا هم با اجارتون وبتونو لینک میدم....پیشاپیش ممنونم.[گل]

همکار

چقدر متأسف شدم ، آخه چرا؟؟؟

من و آقامون

نسیم جان خیلی خیلی مرسی که به فکر من و مهدیم و بهارم هستی... می دونی که دلم خیلی خیلی خیلی غصه داره... از همکارای قدیمی هم که اینجا ابراز لطف کردن متشکرم ولی ای کاش خودشونو معرفی می کردن.