امروز عصبانی نیستم

تو فیلم خواهران غریب یه دیالوگی هست که همون موقعا هم که بچه بودم خیلی دوستش داشتم....یه جایی دوست دختر شکیبایی (لادن طباطبایی) بهش می گه:

-دیروز عصبانی بودم...بهت گفتم بی لیاقت....امروز عصبانی نیستم....بی لیاقت....

حالا ماجرای شهلا و ناصر محمدخانی و لاله و عشقه....

خیلی علاقمندم بدونم اون لحظه ای که محمدخانی لباسش رو پوشید...بلیتاشو چک کرد و به بچه هاش گفت که بریم...حالا وقتشه...دقیقا تو ذهنش چی می گذشت؟ فکر می کرد داره کجا می ره... و به دیدن چه چیزی؟
یا شاید قبل تر وقتی داشت می رفت که بلیت بخره....به این برنامه ریزی فکر می کرد که ...خب...می رم....اعدامشو می بینم...ساعت 7.5 اینا تموم می شه...یک کم هم می مونم....پس خانوم اگه می شه لطفا بلیت ساعت نه رو بدین که اگه تو ترافیک موندم یه وقت از پرواز جا نمونم....!

 

حسادت از جانب کسی مثل شهلا با آن حد کشنده عشقش، عادی ترین رفتاری است که می شود داشت....اما چه توضیحی می شود برای کلماتی چون وقاحت، قساوت، انسانیت و آدم های دیگر این ماجرا پیدا کرد...

 

خوشحالم که شهلا آخرین لحظه به ناصر نگاه نکرد...خوشحالم که بالاخره فهمید....ای کاش فقط بهای سنگین مرگ مجازات این دانش نبود.

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
اتاق 112

سلام دوست عزیز.شاید سالها بعد،با کشف حقیقتی دیگر!شهلا نماد زنان عاشق ایرانی بشه!شایدهم...!هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...

اخه چه نمادی؟ زده یک ادم بی گناه کشته و یک خانواده ای را داغ دار کرده

یگانه

سلام دوستم! خوبی؟ به نظر منم مقصر واقعی این جریان محمدخانیه که هیچ وقت هم مجازات نمی شه . هر چند که نمی شه کار شهلا رو توجیه کرد. کشتن یه زن بیگناه و بی مادر کردن بچه هاش

سبحان

حال کردم با این متن هزار تا . نهصد تاش بابت این دیالوگ اون فیلم

یگانه

سلام دوستم. یلدا و اول زمستون مبارک!

سمانه

سلا نسيم.منم سمانهوبرات ايميل گذاشتم.اميدوارم بخونيش.سايتتم باحاله .خخيلي مطالبشو خوندم(البته نه همشو) نرسيدم.ولي حتما" ميخ.نم.دلم تنگ شده واست.

ترامادول200

خوندمت و دلم چقدر گرفتش... آخ... راس مي گي... امروز عصباني نيستيم... يا...

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز: من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره تهمت تحریف شدن کتاب آسمانی زرتشت(گاتها) نوشتم لطفا" اگر مایل هستید آن مطالب را بخوانید و دیدگاه واقعی خودتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]