به شدت خسته ام....به شدت خواب آلود...سه شبه که به هيچ وجه نخوابيدم...از زور فکر و خيال...

تو عالم هپروتم...بد هم نيست...خوب هم نيست...نمی دونم کجاست

ديشب خواب گربه مرده ديدم که می خواستن بندازنش روی من...يعنی چی؟

دوسال گذشت....دوسال .....هفته ديگه مثه امروز تولد توئه...از الان گفتی که پيشم نيستی....مثه تولد من...

چه روزای تلخی رو طی می کنم عزيزم...و چه روزهای سخت تری در پيشند....چه روزهای خوشی داشتيم و حالا....

يه نفر ...يه آدم غريبه برای من اينروزا يه پيام داد: هنر اين است که مقاوم باشی.....لابد معنی خستگی رو نمی دونسته.....

خدايا آخرشی...آخر آخر آخر هرچی خداست توی اين دنيا....ميشه يه کمی بيای پايين؟

/ 6 نظر / 3 بازدید
هدف

منظورت از تخت و ... چیه

yaloosh

از اينم پايين تر؟؟...

همشهری کاوه

به نظر من هنر اين نيست که مقاوم باشي، مقاومت در اين جمله متناسب است با سختی کشيدن و هيچ دليلی وجود نداره که آدم الکی سختی بکشه. به نظر من هنر يعنی اينکه بتونی در بيشتر موارد بخندی و نسبت به بعضی موارد موضع بی خيالی بگيری (اين سخت تر هم هست)

هومن

هنر يعنی انسان کاری بکنه که بدترين شرايط برای انسان قابل تحمل باشه

همشهري كاوه

خيلی جشنواره بی در و پيکری بود .... رسما توهين بود ... اومدم به دبير فستيوال فيلم و عکس می گم داورها کی بودند، بعد از کلی طفره رفتن می گه: «خودمون بوديم» .... هيچ توهينی از اين بدتر نبود، حتی زحمت نکشيدند به عنوان يکی از داورها يک آدمی که حداقل کمی سرش توی کار هست بياورند.... به نظرم بهترين فستيوالتون قسمت شعر و داستان بود ..... خسته نباشيد، اميدوارم دفعات بعد بهتر شود

طرفدار

بابا ايول وبلاگت خيلی ملس .....به ما هم تونستي يه سری بزن .....