كنسرو حرف هاي من
ثبات

گاهی خیلی زود آدم ثبات پیدا می کنه و گاهی خیلی دیر...اما من فکر می کنم مهم نیست که در چه زمانی این احساس به آدم دست بده....مهم اینه که بالاخره دست بده....

آدمایی رو می شناسم که سن بابای منو دارن ...تازه اونم وقتی که بابام چهار تا بچه داشت و هنوز که هنوزه این احساس بهشون دست نداده....

ممکنه سرنوشت یه کارایی توی زندگی آدما بکنه که حتما هم اجتناب ناپذیره...اما واقعیت اینه که ثبات یک مساله شخصیه که اگرچه سخت به دست می یاد ...اما اگر خود طرف بخواد دست نیافتنی نیست....

این رو هم دوست دارم بگم که برای خیلی از ماها...حالا چه روزنامه نگار...چه جوون...چه هرچی....ثبات معنی کسالت رو با خودش می یاره...یه جور روزمرگی...در حالیکه اصلا این نیست... یا حداقل منظور من این نبود... برای من ثبات... به معنی ثبات فکری و روشن تر شدن هدف های آینده و حتی شیوه زندگی کردن توی لحظه برای تحقق هدف موعود آینده است....

به قول خداحافظی های مجری های بی مایه تلویزیون:
با ثبات باشید و پایدار !!!