كنسرو حرف هاي من
کالباس!

۱

همش یاد اون موقع هام... یاد اونروزایی که هنوز همه مغازه ها اینقدر دستگاه برش کالباس نداشتن و مامانم کالباسو همینجور گلوله ای می خرید ...بعد یه روزایی که هوا مثله حالا اینطوری خوب بود...خودش برامون توی خونه تیکه تیکه اش می کرد و با خیارشور و گوحه و از این سس باریک تندا می خوردیمشون...اون موقعا که هنوز به جای نون باگت از همون نون ساندویچی باریکا بود...

تازه چقدر زیاد بهمون کالباس می رسید...اونم کالباس لیونر!!!!! آخه فکر کنم فقط همین یه جور کالباس بود! شایدم مامانم بایمون نمی خرید... تازه توشم به جای باقالی که امروز تو کالباساس...قشنگ پسته بود....

حسابی دلم تنگ شده واسه اینکه مامانم بدو بدو از مدرسه بیاد...نفهمه چطور مانتو و چادرشو در بیاره و بعد برامون ساندویچ درست کنه....

۲

فکر کنم دیگه وقت نکنم پست جدید براتون بذارم....پس همین جا و در این نقطه حساس تاریخی عید رو به همه تبریک می گم... واقعا آرزو می کنم برای همه عید آروم و خوب و البته شادی باشه....به هر حال سال عجیبیه...  به خصوص اینکه امسال تولدم روز تاسوعا افتاده! خدا بقیه اش رو به خیر بگذرونه.....ختم کلام....عید همه مبارک........