كنسرو حرف هاي من
حسادت

۱

به کسی حسودی ام نمی شه جز همه اونایی که خانواده هاشون کنارشونن ...نه فقط به خاطر اینکه هستن...بیشتر به خاطر اینکه همیشه هستن...شاید واسه خاطر همینه که تا این حد همیشه تعجب می کنم از آدمایی که توی شهر خودشون از خونه مادر پدرشون میان و بیرون و واسه خودشون خونه جدا می گیرن....شوکه می شم...

هفته پیش به طرز کاملا خفنی مریض شدم...بیمارستان و این حرفا...اونم وسط کار سنگین بولتن جشنواره فیلم فجر....هیچوقت واقعا تا به حال به این شدت مریض نشده بودم....داغون داغون...و هیچوضت تا این اندازه کمبود مادر پدر رو حس نکرده بودم...

....حس نکرده بودیم.....

۲

هیچ اهمیتی برام نداره که خیلی ها از سنتوری مهرجویی خوششون نیومد....اه اه و پیف و پیف کردن...به هر حال منو تحت تاثیر خودش قرار داد...بیشتر به خاطر قابل باور بودنش....به خاطر تینکه چقدر زندگی می تونه فراز و فرود داشته باشه...چقدر راحت می شه سقوط کرد....ترسیدم...اصولا همیشه از فیلم های معتادی می ترسم....اینم روش....دلم می خواست که بهرام رادان سیمرغ رو ببره....یه ساعت پیش هم برد....ترانه های چاووشی هم خیلی خوب بودن....