كنسرو حرف هاي من
تولد

۲۶ ساله شدم.....خوب که چی؟ هیچ چیزی هیچ فرقی نکرده...آب از آب تکون نخورده....نه ناراحتم و نه خوشحال...فقط یه سرمای جانانه خوردم...مثه پارسال روز تولدم....

اصلا اگه تقویمی نبود.....کی می فهمید که باید خوشحال شه یا ناراحت؟

اما امسال تولدم با همه سالها یه فرق اساسی داشت...امسال توی خونه خودم با همسر مهربوم تولدمو جشن گرفتیم....با یه عالمه شعر و گل و کیک و شمع ....

خیلی کار انجام نداده دارم...کارایی که انجام ندادنشون از پا انداختم...مثل این پایان نامه لعنتی....احساس می کنم که دیگه نمی تونم دفاع کنم... اینقدر ک بی خیالش شدم....اصولا همیشه این کارای عقب مونده باعث می شن که آدم راه جلوش رو هم بسته ببینه یا شاید بهتره بگم بیشتر از نوک دماغشو نبینه....

چقدر چرت و پرت گفتم .....