كنسرو حرف هاي من
دردسر

۱

به کار هیشکی جز خودت و زندگی شخصی و خانوادگیت کاری نداری...می ری و میای و کار می کنی و درس می خونی و خوشی با همین کم یا زیادی که داری یا نداری.....آروم و خوش...و به هر لذت کوچیکی از ته ته ته دل می خندی..........

اما انگار گاهی به قول پرویز پرستویی توی زیر تیغ...صدای خنده هاتو غم از اونور دیوار می شنوه و حسودی اش می شه که اینهمه جاش توی زندگی ات خالیه....

اما بعضی ها اصلا نمی تونن...اصلا نمی تونن کاری به کار بقیه نداشته باشن...نمی تونن راحت و آروم سرشون به کار خودشون بند باشه تا اموراتشون بگذره ....حتما باید یه سیخونکی بزنن تا روزشون شب شه و شبشون روز.....

حسابی شاکی ام....حسابی ....شاکی ام از اینکه اگر به امورات بقیه کار داشتم ....اگه پشت سر این و اون حرف می زدم.....هیچوقت اینقدر ناراحت نمی شدم....نه ناراحت کلمه خوبی نیست... نمی سوختم....

در این موارد تجربه ثابت کرده که باید آروم بود....باید جدی نگرفت...باید رد شد...باید گذر کرد...باید...باید...باید.... اما من ناراحت شدم...جدی گرفتم...عصبی شدم...چون واسه کسی تا حالا نزده بودم....حتی توی خیالم انتقام گرفتن هم مثه یه سایه می یاد و میره....

خدایی هست ...مگه نه؟؟؟

۲

این لینک تبلیغات جوانترین نامزد شورای شهره............