كنسرو حرف هاي من
دنباله فيلم....

این چند وقته دیگه همه چیز در نهایت عجیب و غریبی خودش داره پیش می ره...از بس توی این ماه رمضونی سریال های ماوراالطبیعه و متافیزیک و جن و روح و پسر پیغمبر به خوردمون دادن...حسابی جو گیر شدم...

من اغلب قبل از خواب فیلم می بینم....الان سه چهار شبه که ادامه فیلم ها رو تو خوابم می بینم... یعنی مثلا اگه داستان فیلمی که دیشب دیدم در مورد آدمیه به اسم «نائمی» و یه آدم دیگه ای ام که فرعی به نام «هلن» و کارگردان و فیلمنامه نویس هیچ کاری به شخصیت و زندگی اون نداشتن و فقط توی فیلم اومده یه چرخی زده و رفته...من شب خواب زندگی اونو می بینم.

قضیه به همین جا ختم نمی شه که...مشکل اینجاست که داستان زندگی این شخصیت های فرعی اغلب به زندگی یه آدمای فرعی دیگه ای توی یه فیلم های دیگه ای ربط پیدا می کنه....مثلا بابای هلن می شه اون پلیسه توی فیلم لئون حرفه ای که کت و شلوار سفید تنش بود...یادتون که نرفته؟همون که اومد همه تک و طایفه اون دختر کوچولوی گلدون به دست و کشت. خلاصه یک شلم شولوباییه که اون سرش نا پیدا....

می گم شاید کارگردانای سه گانه ارباب حلقه ها یا جنگ ستارگانم یه دوستایی مثه من داشتن....یعنی اول اونا یه قسمتو ساختن بعد هی یکی براشون ادامه اش رو خواب دیده.... شاید ......