كنسرو حرف هاي من
کتاب هفته گناه داشت

۱

دیروز نازنین صبح بهم زنگ زد....فکر کردم طبق معمول می خواد بگه که چرا دیر کردم...اما بدون هیچ مقدمه ای گفت...ما داریم جمع می کنیم بریم....وسایل تو رو هم جمع کنیم؟؟؟ آخه ...سردبیر عوض شده...

روی تخته سفید اتاق خبر و گزارش بچه ها نوشتن: کتاب هفته گناه داشت....

هنوز نمی دونم که می رم یا می مونم.....به هر حال بعضی ها می رن و بعضی ها می مونن...مثه همیشه اوضاع مطبوعات ما....و این مثال تکراری که ما مرده شوریم و روزنامه نگار حرفه ای با هرکسی کار می کنه و... ما عمله ایم و برای عمله همیشه کار هست و داستان های دیگه.....من همیشه محیط صمیمی و خوب کتاب هفته رو که باعث می شد هیچوقت احساس نکنم آقا بالا سر دارم و آزادی عمل جالبی بهش حکمفرما بود...دوست داشتم.....

۲

همیشه چیزهایی هست که حتی اگه ادم ازشون بدش هم بیاد باز برات پر از خاطره ان...حت اگه اون خاطرات گاهی لکه دار هم شده باشه....پنجشنبه شب گذشته با وجود دعوای بدی که دو سه سال پیش شر یه مصاحبه با شهرام ناظری داشتم....به دلیل هلاقه خاص مامانم رفتیم کنسرتش....باید اعتراف کنم که خوشم اومد...باید اعتراف کنم که هنرمنده و باید اعتراف کنم که منو یاد دوران نوجوونی ام انداخت و گوش دادن موسیقی و بیشتر از هر چیزی با خوندن« آتش در نیستان» یاد بابام....

چندین سال پیش وقتی من بچه بودم....بابام شیفته نوار« آتش در نیستان» شده بود...بعد اونسال وقتی مثه هر سال تپه های مرگبار بینالودو به سمت شمال با ماشین طی می کردیم...بابا دائم این آهنگ رو می ذاشت و باز نوار رو برمی گردوند و باز می ذاشت و خودش هم می خوند....و پیچ های بینالود تند بودن و سر هر پیچ علامت یه اسکلت توی یک مستطیل بزرگ قرمز بود.......و کنار جاده های اطراف بجنورد...تو بینالود پر بود از لواشک و زالزالک و بچه هایی که با کاسه های کوچیک پر از زالزالک و گردو و بادوم می زدن به شیشه پنجره ...بلکه مسافری نگه داره و ازش بخرن..........