كنسرو حرف هاي من
University

برگه ها رو تصحیح می کنم...دائم اشتباه می کنم....به جای دو ...سه می دم...و به جای سه...چهار....بیشتر از حد زمانی که لازمه طول می کشه تا برگه های تستی رو تصحیح کنم....بالاخره تموم می شن...در حالی که هیچ کدوم از برگه ها بدون خط خوردگی تصحیح نشدن ...از همه مهم تر خودکار قرمز نداشتم...پس همه رو با صورتی تصحیح کردم.... شاید بیشتر از خود دانشجوها علاقه مندم که بدونم کی نمره اش بیشتر شده و کی از همه کمتر....

این هم فصل جدیدیه توی زندگی من....درس دادن توی دانشگاه....اداره کردن کلاس های ۴۰ نفره.....سر و کله زدن با بچه های شیطون.....ایستادن های ۳-۴ ساعته سر پا....جدی بودن....و خیلی کارهای عجیب و غریب دیگه....تازه بعد از سه چهار هفته یواش یواش داره لمش دستم می یاد.......تازه دارم می فهمم که چقدر سوالا هست که جوابشونو نمی دونم.....