كنسرو حرف هاي من
اروبيک در اتوبوس

اينکه همه سوار اتوبوس شدن ديگه خيلی حرف تابلوييه...اما چکونگی اين امر مستلزم تمهيدات بسياری است قطعا!!!!

جای شما و ديگر برو بچس خالی رفتم شمال ....و  سعی کردم بارها و بارها به خودم بگم که يه سفر چهارساعته با اتوبوس که ديگه اين حرفارو نداره ...ای بابا تيتيش بازی رو بذار کنار...اما چشمتون روز بد نبينه....پس از اينکه دقايقی از راه افتادن اتوبوس گذشت...و يه يه ساعتی از فيلم که خدارو شکر از برکت صدای دل انگيز و گوش نواز خواننده بزرگ و عظيم الچثه موسيقی ايران مرحومه مغفوره هايده خانوم که می خوند می خوام برم درياکنار دريا کنار هنوز قشنگه......گم شده بود....خوبم اومد اما کو خواب؟ چه جوری...بی شک اگه يه ترم رو به صورت کامل می رفتم کلاس اروبيک دست و پام نرمش کمتری می کرد...اونم در صورتی که يک دختربچه نود کيلويی کنارم نشسته بود که شديدا خواب بود و هر از گاهی به شکلی کاملا غير ارادی رو من ولو می شد....و بنده مسئوليت پرتاب دقيقه ای اين بچه فيل رو هم به عهده داشتم....خلاصه عين کارتنا صبح که رسيديم موهام سيخ سيخ توی آسمون بود و البته دست و پاهام هم....

با اينهمه دوچرخه سواری توی خزرشهر  ارزش اين سختی ها رو داشت.....از دستش ندين....

۲

امروز سر کلاس يکی از بچه ها عروس شده بود...اول حلقه اش اومد تو...بعد خودش  بعد جعبه شيرينی اش.........

۳

اوضاع موسيقی هم که خداروشکر ...بد ضايع شدن اين خواننده هايی که رفته بودن آلمان واسه اجرای سرود جام جهانی.....به يک کدومشون هم اجازه ندادن سروداشونو جرا کنن...

می تونين اين يادداشت من رو هم توی شرق بخونين