كنسرو حرف هاي من
يه جوری نشه که...

من فقط می گم يه جوری نشه که يه هو به خودت بيای ببينی تمام مدت تو داشتی پارو می زدی....به خيال اينکه اونی که همراه تو توی قايق نشسته بوده در حال پارو زدن و کمک کردن به تو بوده ...اما وقتی برگشتی عقب... ببينی اون ساعت ها خواب بوده و اگه پارو نزنی اين قايق پيش نمی ره........

من می گم ............

آره منم...........

منم همينطور...........

چطوری بگم؟ منم نظرم همينه......يه جوری نشه که..........