كنسرو حرف هاي من
شل کن....آفرين ...شل کن.....

۱-

کاشکی هميشه توی زندگی آدم يه کسايی مثل پرستارها و تزريقاتی ها باشن که دائم بهت تذکر بدن:« شل کن....آفرين ...شل کن.....» تا ما هی يادمون نره که يه وقتايی چقدر خوبه که خودمون رو بزنيم به بی خيالی و به اميد يه لحظه بهتر اون درد و ناراحتی رو تحمل کنيم....

۲-

يلدا ديروز بعد از اينهمه روز که از عيد گذشته به من می گه:

«تو يه چيزيت هست از وقتی از مشهد اومدی.....گيجی! نگاهات يه جوری ان....»

کلی با خودم فکر کردم...آخه اين يلدا هيچوقت همينجوری حرف نمی زنه....ديدم راست می گه...از ۱۵ فروردين که برگشتم سرکار و بار و زندگی همش گيج ويجی می زنم...همش می پرم از اينور به اونور دنبال کارای عقب افتادم...قبض...شهريه دانشگاه..و اينهمه فکر مشغول......

۳

شما هميشه به من می گفتين که از هر چی می ترسين بپرين توش...اول و آخرش همينه...الان چندساليه از ايران رفتين...به اون معنی واقعی ازتون خبری ندارم....اما می خوام بدونين هنوز برای من و همه اون دانشجوهايی که اون سالا کنار شما و با شما کار می کردن ....اسطوره اين....