كنسرو حرف هاي من
 

هر روز که با اتوبوس ميام...يه آقای جوونی هست که دقيقا اين ديالوگ رو می گه:

سلام خانوما...خانومای مهربون...مهندسم....ولی اسکاچ می فروشم....کار که عار نيست هست؟؟؟ به ناموس مردم که نگاه نمی کنم... معتاد که نشدم...سيمی ۲۰۰ معمولی ۱۰۰ چرخ زندگی منو بچرخونين که به دست شماست...ببينين من مهندسم و مجبور شدم که اين کار رو بکنم...اصلا هم ناراحت نيستم......

بعد همه ازش اسکاچ می خرن

بعد اونم با يک پوزخند درست حسابی موقع پیاده شدن رو می کنه به همه و می گه....آره مهندسم....مهندس اسکاااااااااااااااااچ...

و بعد فک همه می افته......