كنسرو حرف هاي من
 

من از اونايی نيستم که خيلی عاشق و شيدای پائيزنو و از صدای خش خش درختا شعرشون می گيره و همينطور هی واسه خودشون توی اين فصل خيالبافی می کنن ...اما امروز که توی راه دانشگاه بودم تا مبلغ هنگفتی از پول بی زبون رو به حساب دانشگاه آزاد واريز کنم.....متوجه شدم چقدر لباس پائيز به تن درخت های وليعصر می ياد...واسه همين يه عالمه عکس گرفتم و مثه اين بچه هنری های گيس بسته و ناز نازی با يک ژست صد در صد هنرمندان وسط خيابون زعفرانيه وايستادم و عکس گرفتم!!
*
موبايلم به دليل نپرداختن پولش سه هفته است که قطعه و من خيلی عصبی ام!! بليت سهميه کنسرت شجريانم رو هم فروختم تا شايد مرهمی باشد بر زخم های مخابراتی من.... 
*
ديروز پريروزا تو راه سرکار که بودم يه خانومی با پيکان زرد قناری اش جلوی پام بوق زد و گفت می يای بالا؟ فقط تا پيچ شمرون می رم....گفتم نه....قبل از اينکه حتی بتونم به اين موضوع فکر کنم ...ماشين بعدی اومد...تا نشستم گفت: خانومه مسافر کشی می کرد نه؟ گفتم بله...گفت: خاک بر سر اين زنا! قديما زنا با شاه هم فالوده نمی خوردن!!! گفتم : آخه کار بدی که نمی کنه حاج آقا....شايد احتياج داره....يه هو داد کشيد....گفتم الانه که از ماشين پرتم کنه بيرون....گفت: نه خانوم ادم واسه احتياج دست به اين کارا نمی زنه...............................................................
من مجبورم ضمن ادای نهايت احترام به آقايون مدافع حقوق خانم ها...بگم: خاک بر سر اين مردا.......  
*
امروز خبرگزاری از ما امتحان خبرنويسی گرفت...بلوايی به پا بود که البته بر سر هيچ....ديشب که داشتم کتاب رسم الخط فارسی رو می خوندم....۹۹ درصدش در مورد چگونگی اعراب گذاری ها و نوشتم صحيح کلمات عربی بود تا فارسی........من نمی دونم اين تمدن و فرهنگ ۲۵۰۰ ساله آريايی و هخامنشی و هزار کوفت ديگه کی می خواد به صورت کاربردی خودشو نشون بده.....................؟؟؟