كنسرو حرف هاي من
 

دیدین آدم یه وقتایی یه اشتباهایی می کنه که چشمش بدجوری ترسیده میشه...مثلا تا حالا شده برین دستشویی ...بعد یادتون بره درو ببندین... بعد یکی از همکاراتون یهو درو باز کنه...؟؟؟ حالا تا اینجاش رو بی خیال...چون در واقع کاریش هم نمی شه کرد...اما مهم اینه که شما از این به بعد خیلی خیلی می ترسین...یعنی ترجیح میدین درو روی خودتون سه قفله کنین تا بلکه کسی نیاد تو...!!!

این جریان تو همه چیز هست...احتمالا یه زمانی تو زمانای قدیم هم یکی در دستشویی رو روش باز کردن که ضرب المثل " مارگزیده از سیاه و سفید می ترسه " رو اختراع کرده دیگه...

من می ترسم...می ترسم توش بمونم...می ترسم نتونم تحمل کنم...می ترسم ده سال دیگه که برگردم ، پشیمون بشم...می ترسم...چرا اینقدر طول می کشه پس ...چرا راه ها از هم جدا نمی شه ؟ چرا همیشه باید همه چیز تو دقیقه نود اتفاق بیفته؟؟؟