كنسرو حرف هاي من
 

۱
اصولا خدا هيچوقت نمی ذاره که تو عميقا فکر کنی که يکی از تو خوشبخت تره ....به محض اينکه تو بشينی و غمباد بگيری که وای ...خوش به حال فلانی....خدا يه چشمه از زندگی اونو بهت نشون می ده که برای هميشه فکر کنی تو خوشبخت تری...........پس ما می تونيم يه نتيجه فوق اخلاقی از اين جريان بگيريم:

اگه با يکی پدر کشتگی داری...بگو خوش به حالش.....

۲
يلدا نرفت...از اين بابت خوشحالم......

۳
تا حالا از کسی متنفر بودين؟؟؟ يعنی وقتی حتی اسمشو می شنوين دلتون بخواد بکشينش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همه اينا رو گفتم که بگم کمتر پيش اومده توی زندگی ام از آدمی به اندازه...فرزاد حسني.... اين آقای مجری گوگوری مگوری تلويزيون که ابروهاشو معلوم نيست پيش کدوم آرايشگر خبره برمی داره و آيه و حديث می خونه رو می گم..........وقتی جلوی صفحه تلويزيون ظاهر می شه...حقيقتا اجدادمو ياد می کنم ..............اصلا نمی دونم چرا با اينهمه تنفر اسمشو آوردم توی وبلاگم.......البته اصولا می گن که بد کسی رو نگين خدا سرتون می ياره............!!!!

فکرشو بکنين......فرزاد حسنی..................

۴
هميشه خاطره ها خوب نيستند......تقريبا در اکثر مواقع اصلا خوب نيستند........پائيز ...آبان....اتوبان ها....پلنگ چال.....و يک پرايد مشکی با لامپ های اسپورت شده..............

۵
گاهی بد نيست حتی اگه برای تغيير هم که شده...آدم به قبل برگرده....به گذشته اش که شايد بشه گفت اصلشه....حتی اگه حس پسرفت رو داشته باشه......گاهی خيلی بيشتر از اونی که فکر می کنی آدم به تجربه کردن لحظه هايی توی گذشته اش احتياج داره.....................

پاورقی ۱۰ روز بعد از نوشتن.....:

به من ايراد گرفته شده که چرا دلايل تنفرم رو از فرزاد حسنی ننوشتم؟؟؟خوب ديگه اينم يه جورشه! من از اين آدم بدم می ياد چون فکر می کنه هر کلمه ای که از دهنش در مياد نقل و نبات و در و گهره....چون فکر می کنه جواب های وقيحانه ای که می ده جثورانه اس....چون فکر می کنه فقط يه مجری توی دنياس و اون هم اين گل پسره....چون فکر می کنه خيلی جذاب و البته زيباست...و....فکر کنم واسه متنفر بودن از يه آدم همين دلايل کافی باشه نه؟؟؟