كنسرو حرف هاي من
 

برگزاری کنسرت شجريان هم شده دردسر من ....همه بليت می خوان...آدمايی که حتی سالها ازشون بی خبر بودم هم بليت می خوان....توو خيابونا صف بليت و مردمی که شبا واسه بليت توو اين سرما می خوابن...........................اصلا نمی فهمم.......

............................

خوبم.....

............................

يلدا ممکنه از خبرگزاری بره....اين احمقانه ترين و بدترين اتفاقيه که می تونه برای من در محيط کارم بيفته........چون يکی از انگيزه های اصليم رو از دست می دم.........از اونجايی که خيلی نهارا در اينجا به ما خوش می گذره قراره که يلدا يلقوی اش رو برداره و ظهرا بياد اينجا!!!!!

ديروز به من می گفت....خوب کردی که راستش رو بهش گفتی........برقی که توی چشمای آدمی که راست می گه هست، اميدوار کننده است....اونم دلگرم کرده..................

...............................

خداجونم......ديگه از اينجا به بعدش با تو..........

خدا: اون با من....اون با من......