كنسرو حرف هاي من
 

نمی دونم چقدر با قطار مسافرت می کنيد...من در طول اين ۶ - ۷ سالی که تهران بودم حداقل ماهی يکبار رو با قطار مسافرت کردم و وبه ولايت رفتم...در طول اين ۱۰ ساعتی که ادم توی قطار نشسته دوستی هايی پيش می ياد که خيلی عجيب و غريبن و خيلی جذاب....مهم ترين نکته اش اينه که نمی دونم به چه دليلی اينقدر سريع اتفاق می افته...ثانيا همه به طرز شگفت آوری راست گو می شن!!! احتمالا چون در طول اون ۱۰ ساعت دروغ و پز دادن و ...فايده ای نداره.................همه اين روضه ها رو خوندم که بگم ايندفعه که می يومدم ديگه آخرش بود....فکر کنيد جمع ما متشکل از يک خانم ۳۹ ساله (پروين)که تازه ترم سه رشته موسيقی بود....يک محقق شيمی ۲۹ ساله (زهرا) که برای مسابقات تيراندازی با تفنگ بادی داشت می يومد تهران و يک فوق ليسانس کامپيوتر ۳۰ ساله (بهار)که تازه ترم سوم معماری بود!!!!! خلاصه به شيوه خفنی با هم رفيق شديم.....

به قول خواهر کوچولوم چقدر بده که اولين سمتی که به آدم داده می شه خواهر شوهر باشه....!!!!!!! بنده هم در اين سفر با نامزدی داداش کوچيک ترم به اين سمت نائل شدم...خلاصه اگر از خواهرشوهرهای عزيز کسی فن و فون خاصی برای هرچه بيشتر ذله کردن عروس بلده به منم بگه....

اما واقعا حالم از اين رسم و رسومات مسخره به هم خورد....۱۰ جلسه خواستگاری اونم با حضور دو نفری که با هم ۳ ساله دوستن و ماستاشونو از سالها قبل کيسه کردن...بله برون...حالا واسه ما مشهدی ها عقد بالای سر حضرت رضا....نامزدي...شب چله...عيد اول....و و و و ......

راستی پيشنهاد می کنم برين و فيلم <کافه ترانزيت> رو ببينين...البته ديدن فيلم <جيا> با بازی آنجلينا جولی هم خالی از لطف نيست ....به خدا منم ازش بدم می يومد ...اما نظرم عوض شد....ديدن< وزن آب >هم خوشحالتون می کنه....