كنسرو حرف هاي من
 

۱

ببخشيد اين چيه؟ اين وسيله بيهوشی .....

اون چکشا که قراره باهاش من عمل بشم کجان؟ الان ميارنشون.....

ببخشيد چقدر طول می کشه؟ ۲ ساعت و نيم...شما چيکاره اين؟

من خبرنگارم....اوه اوه اوه

ديگه هيچی نفهميدم.....

۲

انگار توی يه هزارتو گير کردم....هرکار می کنم نمی تونم دربيام...با سرعت نور می دوم...اما می خورم به ديوار...دوباره راهمو کج می کنم...تونل بعدی ....می دوم ....آآآآآآآآآخييش....نور....

(وجهه بيرونی طبق گفته های مامان) جيغ....نفس های تند....لرز شديد

۳

آخ آخ...تو مطبم...يواشکی آينه رو بر می دارم...می زنم زير گريه...داد می کشم....چرا من اين شکلی شدم....اين کيه تو آيينه؟ چرا اينقدر کوچيک شده؟ چقدر صاف و صوفه؟

خوبه من همه چيو به تو گفته بودم...خيلی هم خوب شده...فقط بهش عادت نداری....خداروشکر کن امروز خوش اخلاقم...

۴

اوووه خيلی خوب شده.......(نيش باز من).................

منم می رم عمل می کنم....ای ول ........(نيش باز من)..........

وزن کم کردی ها............(نيش باز من)...............

سرش می ياد پائين؟........................

.......................................................همه اينا رو گفتم که بگم اين مدتی که نبودم دماغمو عمل کردم.....اسمش اينه که فقط دماغمو عمل کردم اما انگار قيافمو عمل کردم.........نمی خوام بگم ناراضی ام....اما خودتونو بذارين جای من....۲۴ سال با يه قيافه زندگی کنين و يه شبه کلا يه ادم ديگه بشين....سخته ديگه باباجون....

....................................حالم خوبه.....يک ماه کنار مامان بابا و خانواده بودن....دور از همه چی.......خواب و خواب و خواب و باز هم خواب ..........

۵

جديدترين خبر ممکنه: آزی .....نزديک ترين دوست من.....عروس شد....اين يعنی اينکه نمی دونم هنوزم می تونم روش همونقدر حساب کنم يا نه.....