كنسرو حرف هاي من
 

توی خبرگزاری ما ... که هنوز نمی دونم باید خودمو جزوش حساب کنم یا نه؟ یه فریبا داریم که از دست من همش ناراحته...می گه: " تو همیشه می خندی بعد توی وبلاگت زار می زنی...!!! تو رو خدا یه خوورده شاد بنویس اینقدر افسرده نباش "

خلاصه من قرار نیست امروز براتون روضه بخونم ... برین شاد باشین... برای نوشی خوشحالم...

گاهی آدم توی زندگی اش اشتباهایی رو مرتکب می شه که هرچی فکر می کنه چرا نمی فهمه... من هنوز تو کف خودمم ... نمی دونم اشتباه کردم اومدم بیرون یا نه!!! به هر حال دارم این هزینه رو پرداخت می کنم...

 

جمله شعاری و فوق العاده منطقی: چقدر خووبه که آدما پیش از اینکه یه اتفاقی بخواد بیفته خودشون رو اونقدر بشناسن و اونقدر روی خودشون کار کرده باشن که در مواقع خاص سرگیجه نخورن و دچار دودلی ها نشن... گاهی پیش بینی و تخیل اثرات مثبت هم داره... از همه مهم تر اینکه فکر می کنم یه سری رفتارها در وجود آدم نهادینه شده و حتی اگه عیب محسوب بشن.. باز تو دوستشون داری و اگه اونا رو ازت بگیرن و بخوان چیزی به جاش بهت بدن... ممکنه اول خیال کنی که خوبه... یا حتی از قبلیه بهتره... اما بعدش داغوون می شه... تیکه های یه پازل رو بهتره کنار هم گذاشت، حتی اگه زشت باشن و تو فکر کنی این بهتر بود کنار یه رنگ دیگه باشه...