كنسرو حرف هاي من
 

گاهی آدم به خاطر دليل های الکی ....به خاطر غدبازی های احمقانه چقدر از يک نفر دور می شه...الان دقيقا ۶ ماهه که ازت به کل بی خبرم....حتی نمی تونم تلفن بزنم بهت دوست خوبم که تو لحظه های حساس به دادم رسيدی و کنارم بودی ....اينقدر اين فاصله زياد شده که حس می کنم نمی شه پرش کرد...

شنيدم داری عروسی می کنی....بی نهايت خوشحالم.......هميشه غد بازی هات کار دستت داده....چرا اگه يکی اون کاری رو که تو می خوای انجام نده...دوستيتو باهاش بهم می ريزی...اين خيلی خودخواهانه است....من اون موقع نمی تونستم اون کاری رو که ازم خواستی رو انجام بدم...نمی تونستم ولش کنم....پيش اومد...مثه تو که می گفتی من عمرن ازدواج کنم..هنوز ۶ ماه نگذشته...خب ديگه درک می کنم...ژيش می ياد ديگه....

دلم برات تنگ شده ....