| كنسرو حرف هاي من |
![]() |
|
|
فیلم...سفر... ١ این مهم هست که من یک امتحان خیلی مهم آخر بهمن دارم...اما این هم مهم هست که جشنواره فیلمه و هرگز هرگز هرگز نمی شه ازش گذشت...واقعا نمیشه...هیچوقت نشده...کاملا به این نتیجه رسیدم که الان سالهاست وقتی نزدیک جشنواره میشه حال عجیبی پیدا می کنم و دلم می خواد کلا کار و بارو بی خیال بشم و برم فیلم ببینم...از صبح تا شب... البته خدائیش گاهی حوصله سر بر هم می شه...مثه پریروز که از ٨.۵ صب تا ٢.۵ شب تو سینما بودم! ولی....خوش گذشت...خدا رو به شدت شکر می کنم که دانشگاه ها تو زمان جشنواره تعطیلات بین ترمشونه ...وگرنه من می خواستم چیکار کنم؟ در غیر اینصورت عقده ای به عقده های بیشمار اضافه می شد! ٢ رو سایت خبرآنلاین یک گزارش تصویری از مجله نشنال جئوگرافیک گذاشته شده که شما هم می تونین اینجا کلیک کنین و ببینینش...گزارشه درباره چندتا از قشنگ ترین و البته رمانتیک ترین شهرهای دنیاست ...خوشحال شدم که چند تاشو دیدم...در واقع ذوق کردم...تازه فکر می کنم به زودی چندتای دیگه اش رو هم خواهم دید...این گزارش بهانه ای شد تا یه دفعه دیگه به رویای واقعی زندگیم یعنی جهانگردی فکر کنم...البته تصور می کنم که این رویا رو خیلی دارن ...اما اینکه واقعا آدم بخواد تو مسیرش قرار بگیره مهمه...اینکه واقعا بخوای بری و یه همپای خوب هم داشته باشی...حتما درست می شه... ٣ قاب عکسا مهمن...اینکه شما عکس آدمایی که دوست داری جلو چشمت باشه خیلی مهمه...انگار با عکساشون...محباتوشنم میاد جلوی چشت..انگار عکسا بهانه می شن واسه اینکه آدما رو هی بیشتر و بیشتر به خاطرت بیاری...شاید حتی بهانه این واسه اینکه از دل نرود هرآنکه از دیده برفته است...ما تو خونهء نازنینمون یه میز قاب عکس درست کردیم...هرچند هنوز قاب های روش زیاد نیست اما حسش عالیه...به خصوص وقتی فکر می کنم که قراره چقدر عکس دیگه هم بیاد روش کلی انرژی می گیرم |
||
|
|