| كنسرو حرف هاي من |
![]() |
|
|
هدف گیری در مجس ختم بعد از سالها دیدمش...اومده بود مجلس ختم...با هم توی یه شب به دنیا اومدیم...همین همیشه باعث می شد که برام جذاب تر باشه....حالا یه پسر یه ساله داشت... لیسانس گرفته بود...گفتم چی کارا می کنی؟ گفت: گاهی شاگرد خصوصی می گیرم...گاهی کار پوست می کنم....مثه هر ادم درس خونده ی دیگه ای گفتم می خوای درست رو ادامه بدی...؟ خندید...فکر کرد و بعد گفت: تا هدف چی باشه.... گفتم: واقعا.... جمله مثه پتک خورده بود تو سرم....نمی دونم برای چی....دقیقا نمی دونم...اما حس کردم شاید اونی که باخته منم.... طرف داشت از زندگی اش لذت می برد... همین |
||
|
|