كنسرو حرف هاي من
 

به شدت خسته ام....به شدت خواب آلود...سه شبه که به هيچ وجه نخوابيدم...از زور فکر و خيال...

تو عالم هپروتم...بد هم نيست...خوب هم نيست...نمی دونم کجاست

ديشب خواب گربه مرده ديدم که می خواستن بندازنش روی من...يعنی چی؟

دوسال گذشت....دوسال .....هفته ديگه مثه امروز تولد توئه...از الان گفتی که پيشم نيستی....مثه تولد من...

چه روزای تلخی رو طی می کنم عزيزم...و چه روزهای سخت تری در پيشند....چه روزهای خوشی داشتيم و حالا....

يه نفر ...يه آدم غريبه برای من اينروزا يه پيام داد: هنر اين است که مقاوم باشی.....لابد معنی خستگی رو نمی دونسته.....

خدايا آخرشی...آخر آخر آخر هرچی خداست توی اين دنيا....ميشه يه کمی بيای پايين؟