كنسرو حرف هاي من
از هر دری سخنی...

١

یکی دیگه از علائق ویزه ام رو که حسابی سر حال می آره رو متوجه شدم...رانندگی با سرعت زیاد توی اتوبان تنها...تو شب...البته مسیر مورد علاقه ام هم اتوبان مدرسه که اتفاقا توی شب بوی سبزه بسیار خوشی داره ...به خصوص پیچی که از توی صدر میاد توی مدرس که عالیه....کاملا حس مسابقه ای بهت دست می ده....البته اگر شما هم دوست دارید مسیر پیشنهادی دیگه اتوبان نیایشه..البته اونم باز توی شب...اونجا هم واقعا عالیه....

 

٢

کاملا مطمئن شدم که "جومپا لاهیری" نویسنده شدیدا مورد علاقمه...من اول داستان کوتاه "جهنم-بهشت" رو تو مجموعه "خوبی خدا" خوندم بعد "مترجم دردها" رو و بعد" خاک غریب" رو. اخر از همه "همنام" رو خوندم که طبیعتا باید دومین کتابی می بود که می خوندم....با اینکه همیشه گفتم که ترجمه های گامیر مهدی حقیقت" از کتاب های لاهیری حرف نداره...اما با همه وجود آرزو می کردم که می شد توی ایران هم مثل خیلی از کشورهای درست و حسابی کتاب ها رو به زبان اصلی اش خوند....اگر دوست دارید بیشتر درباره کتاب های لاهیری که دغدغه اصلی شون "مهاجرت" هست بدونید اینجا کلیک کنید.

 

٣

عزا گرفتم که باز داره مهر شورع می شه...n  تا واحد برداشتم هرکدوم تو یکی از دانشگاه ها...این ترم دانشگاه آزاد هم تدریس دارم که امیدوارم خوب باشه...به هر حال ترم بسیار سنگینیه و اغلب واحدها تخصصی که کار زیادی می بره اگه نخوام حوصله ی بچه ها رو سر ببرم...واقعا اون احساس استراحتی رو که باید می داشتم ندارم...توی دو هفته تعطیلی بعد از تموم شدن ترم تابستونی یک ریز کار کردم عوض استراحت...سفر خونم کم شده شدیییییید!