كنسرو حرف هاي من
گیر میاد اینروزا.......؟
۱
چیز زیادی برای گفتن نیست...چون گوش زیادی برای شنیدنش نیست...اگرچه من به کمترینش هم راضی ام....
توجه کردین وبلاگم مدتیه شده پایگاه اشک و آه و ناله!
به هر حال اینم یه جورشه دیگه نه؟؟؟؟
همه این روضه های حضرت عباسو خوندم که بگم ....آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ ....................
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ که یه دوست.....یه دوست خوب و رازدار و وفادار چه سخت گیر میاد اینروزا.......
گیر میاد اینروزا.......؟
کلی کار نکرده و دل گرفته و اعصاب داغون.....

همین الانه که باید کلی انرژی داشته باشم....پایان نامه لعنتی رو زمین مونده.....اما باید بگم متاسفم....
چرا؟
من باید از کجا انرژی بیارم؟
ها؟
۲
راستی روز چارشنبه که یه بارون معرکه زد...من کلی حالشو بردم هم از بارون هم از رانندگی با سرعت بالا تو اتوبان تهران-کرج....هرگز این لذتو اینطوری تجربه نکرده بودم....