كنسرو حرف هاي من
فرود

ساعت ۳ و ۴ صبحه و هواپیما در حال نشستن......

از بالا به تهران نگاه می کنم...البته فقط به اون بخشیش که از پنجره ی کوچیک هواپیا معلومه....چقدر بزرگه این شهر.....

فکر می کنم که تو هم یکی از این میلیون لامپ روشنی هستی که از اون بالا دیده می شه...تو هم با بقیه هیچ فرقی نداری....مشکلات تو هم عین بقیه است....آب از آب حتی تکون نمی خوره اگه خودتو به زمین و زمان بزنی.....

زندگی رو هیچ رقمه نباید سخت گرفت......