| كنسرو حرف هاي من |
![]() |
|
|
پیری جشنواره ای ١ هنوز یکماه هم از بیست و هشت سالگی ام نگذشته...وقتی که اومد احساس می کردم چقدر خوبه...چون کلی همراه باهاش خوشیاومد وحالای خوب...اما الان که دوباره توی بولتن جشنواره فیلم فجرم و در روز باید ۴ صفحه انگلیسی تحویل بدم احساس می کنم که حقیقتا سنم بالا رفته انگاری!!! هنوز اونقدرها از جشنواره نگذشته (در واقع فقط ٣ روز) اما کاملا خسته ام و شب ها حتی اگه کارم هم زود تموم بشه و برم باز تا لنگ ظهر خوابم و به فیلم دیدن هم نمی رسم....! انگاری پیر شدم ها!!! ٢ واای که چه خوبه که مامان بابای آدم پیش آدم باشن...در همین لحظه و همین جا ابراز حسودی من رو نسبت به همه اونایی که مامان باباهاشون پیششونن رو بپذیرین...چه آرامشی به آدم می ده دیدنشون حتی توی این شلوغی مفرط و کشنده روزهای جشنواره....حتی اگه کم باشن...حتی اگه کم ببینیشون...حتی با وجود احساس عذاب وجدان از اینکه چرا بهشونکم می رسی.... ٣ تا به این لحظه فیلم دندونگیری ندیدم! به محض اینکه چیز ویژه ای دیدم حتما شما رو در جریان خواهم گذاشت....اما یادداشت های روزانه ام رو در مورد موسیقی فیلم های جشنواره امسال می تونید هر روز توی روزنامه فرهنگ آشتی بخونین.... میشله اوباما خیلی منتظر شدم تا تب اوباما یی ام فرو بشینه و بعد از مدتی شروع به نوشتن این مطلب بکنم تا نکنه در اوج جو زدگی مثل ترانه علیدوستی داد سخن رو در طرفداری همه جانبه و ذوق زدگی فراوان و شب بیداری های بسیار در شب انتخابات آمریکا مطلبی را نوشته باشم...(می تونید اینجا نوشته ترانه رو ببینید) اتفاقا برعکس دلم می خواست مدتی بگذره و کمی از احساساتم بخوابه....نمی دونم شما هم جزو اون دسته ای که مراسم تحلیف اوباما را دیدند بودید یا نه؟ امیدوارم که بوده باشین چون در اون صورت خوندن این مطلب براتون اونقدرها جالب نخواهد بود.... نه تنها در اونروز تاریخی توی واشنگتن بلکه در تمامی پروسه انتخابات اوباما پیوسته با همسرش-میشله- دیده شد....همسری که در بیوگرافی اوباما بارها از او به عنوان کسی که در بالا بردن اعتماد به نفس باراک نقش اساسی داشته....حتما دیدید که اوباما چه راحت...چه عاشقانه و از همه مهم تر چه صمیمانه همراه با همسرش در همه جا حضور داشت و در مراسم پایانی هم همراه با هم در مجلس رقص حاضر شدن....از طرفی برخورد اوباما با دختراش هم بسیار جالبه اونقدری که این دو دختر کوچولو الان برای خودشون کلی معروف شدن تا اونجایی که حتی عروسک چهره این دخترا ساخته شده و داره فروخته می شه....همه این چیزها در نهایت نه تنها باعث محبوبیت بیش از حد اوباما در میان مردم شده چرا که همیشه مردهای خانواده دوست چهره دوست داشتنی تری در مقابل سیاستمدارانی که صرفا سیاست کردن از خودشون نشون دادن....اما گذشته از این همه این چیزها باعث قدرت بیشتر همسر اوباما در نگاه عموم بوده...زنی که تا این حد از حمایت همسرش برخورداره... در طول این روزها بارها و بارها با خودم فکر کردم که چرا هرگز همسران رئیس جمهور ما آدم های معروفی نبودند....حتی کسی چهره همسر روسای جمهور ایران رو ندیده چه برسه به اینکه بخواد قدرتی رو هم کسب کنه...آیا زنان روسای جمهور ایران هرگز سهمی در موفقیت همسرانشون نداشتن؟ اصلا چرا توان همسر رئیس جمهور در ایران کلا به هیچ انگاشته می شه؟ حالا کسی توقع نداره رئیس جمهور ایران دست زنشو بگیره بیاد توی مجلس رقص اما اینکه حتی کسی قیافه اش رو هم ندیده دیگه خیلی ضایعه... آزادی رو می شه توی خیلی چیزا ردیابی کرد که یه نمونه عذاب آورش همینی بود که گفتم..... |
||
|
|