كنسرو حرف هاي من
خوبی خدا

۱

«انجیل گفت امیدواری فضیلت است. واجب بود آدم امید داشت.»

«امید به چی؟»

لینگ شانه بالا اداخت:«خود امید مهم بود.» خودش هم کم کم داشت از این حکم کلی بدش می آمد.

«امید یعنی باز گذاشتن در. این طوری چیزهای خوب توانست وارد شد. شاید وقتی تو اصلا حواست هم نباشد.»
.....................

« هنوز به خوبی خدا ایمان داری...مگر نه؟»

این چند خط رو از داستان «خوبی خدا» مارجوری کمپر براتون نقل کردم که از مجموعه منتشر شده «خوبی خدا» هستند با ترجمه خوب و دقیق امیر مهدی حقیقت ترجمه شده اند و پیشنهاد می کنم اگر به خوندن داستان های کوتاه مدرن علاقه دارید...این کتاب را قورت بدید...

۲

خوب درسته که تو یه آدم بیش نیستی و گاهی هم یادت می ره که فقط یه آدم بیش نیستی...اما یه وقتایی دیدی چقدر سرتق بازی(نمی دونم املاش همینه یا نه) در میاری و سعی می کنی با اون چیزی که داره پیش می یاد بجنگی؟؟؟؟

داشتم می رفتم همدان به عنوان مترجم جشنواره فیلم کودک ...هیچ دلم نمی خواست برم...اما از لحظه ای که نشستم برای رفتن به همدان تا لحظهای در راه برگشتن بودم...همینطور دوستای خوب پیدا کردم و بهم خوش گذشت... نه یک خوش گذشتن معمولی به این معنی که چهارتا جا رو ببینی و بعدش هم تمام...نه عمیق و زیاد...

گاهی تن در دادن خیلی خوبه....نه؟

۳

از این به بعد و بعد از جایزه ای که دردهمین جشنواره تئاتر دانشگاهی گرفتم به ترجمه می شه جدی تر از اینها  فکر کرد...از لینک های بغل صفحه وبم هم می شه فهمید!!!(می تونید خبرشو اینجا بخونید)


يه چيزی گمه...

۱

اینم از 86...

ازش بدم نمی یاد...آرومه...خوبه...بی دغدغه اس انگار...اما عمیقه...تو رو می بره با خودش...

نمی دونم چرا اینروزا بیشتر از اینکه توی الان باشم...توی خاطرات خوب گذشته ام...نه یه گذشته دور...حتی یه گذشته نزدیک... تو تنهایی خودمم...

شده که نتونین بگین چی کمه؟ چی می خواین؟ اما بدونین که یه چیزی می خواین...؟ شده تا حالا ؟ شاید یه دوست...یه کتاب...یه فیلمی که با خاطره اش چند روز زندگی کنی... یه حسی که چند روز از کار و زندگی بندازت....یه چیزی مثل فیلم لیلای مهرجویی که یه روزایی توی گذشته خیلی به من حال داد .

گفتم لیلا...یه سری از وبلاگا که سر دسته اشون وبلاگ خسرو نقیبی بوده...دهمین سال فیلم لیلارو به سبک و سیاق وبلاگ نویسی جشن گرفتن که خیلی جالبه و ظاهرا آدمای کمی نبودن و نیستن که با این فیلم خاطره داشتن. می تونین اینجا ببینین.

۲

بیشتر از هر زمانی دارم با ترجمه حال می کنم...از اون دست کاراییه که اصلا خست ام نمی کنه.... و البته با کلاس های ورزشی که میرم...و یه سری کلاسای ادبی...و سفر و سفر و سفر که خیلی چیزا بهم یاد داد..............خلاصه کلی بیشتر از قبل خودم شدم...واسه همینه که ۸۶ رو دوست دارم...خدا کنه تا تهش خوب باشه....

۳

می دونم اینکه من بگم یا نگم توی اصل ماجرا هیچ اپسیلون تاثیری نداره...اما واقعا یک احمقی نباید توی سران مملکتی وجود داشته می داشت که می یومد و با آبگیری این سد سیوند مخالفت می کرد؟

من نمی فهمم چرا این فیلم ۳۰۰ بده؟ وقتی خودمون همه چی رو ...بزرگترین چیزایی رو که برامون مونده با دست خودمون خراب کردیم...چرا باید از برادران وارنر توقع بهترش رو داشت...اینهمه سال به تمدنمون نازیدیم...که این بشه....حالم به هم می خوره...این هم یه نمونه شرم آوره دیگه اش...

۴

پولیتزر

۵

می دونم که خیلی دیر به روز کردم...ببخشین...

پی نوشت:

همه این حسای خوب مال دیروز بود...امروز و احتمالا روزای بعد اصلا خوب نیستم...خیلی هم فاجعه ام...