كنسرو حرف هاي من
حوصله

۱

چند روز اخیر در سالن اجلاس سان کشورهای اسلامی، تو اجلاس مجمع مجالس آسیایی برای صلح، مترجم بودم. توی یکی از مصاحبه هام به خانمی که سناتور کشور مالزی بود برخوردم. این خانوم بعد از اینکه سوالا رو دید و کلی مفهموشونو با دقت تصحیح کرد، جلوی دوربین قرار گرفت تا مصاحبه رو شروع کنه.

هنوز اونقدرها از مصاحبه نگذشته بود که یه هو پایه نور افتاد رو سر من...و خلاصه مجبور شدیم مصاحبه رو قطع کنیم. هر گز نمی تونستم تصور کنم که کسی توی این جایگاه و مقام تا این اندازه با حوصله پیدا بشه. سناتور پا شد، کلی حالمو پرسید، بعد زمانی که مطمئن شد مساله ای نیست با کارگردان صحبت کرد که اگه لازمه دوباره حرفاشو تکرار کنه و بعد همه رو از اول گفت.

حالا اگه ما بودیم ها...جیغ و داد راه انداخته بودیم و پا می شدیم با هزار پز و فیس می گفتیم که حالا بعدا بیاین سراغمو ...من وقت ندارمو.....

۲

احساس می کنم کمتر از همیشه توکل دارم....خیلی کنتر...نمی دونم دلیلش چیه...اما ای کاش این توکل کمی بیشتر بود....واقعا حسرتی می شم وقتی آدمایی رو می بینم که خیلی چیزا رو ندارن اما همهچنان با امید زندگی می کنن و دلشون به یه چیزی خوشه که تحت هیچ شرایطی از بین نمی ره...ادمایی که از صمیم قلب همه چیو می سپرن....توکل می کنن و می رن جلو.....

۳

خدا دندونای هیشکی رو خراب نکنه...الهی روز به روز تولید خمیر دندان افزایش پیدا کنه...الهی زودتر جامعه دندونپزشکی به این نتیجه برسه که باید از شر هرچی دندونپزشکه راحت شه و از لیزر یا حتی همین انرژی صلح آمیز هسته ای استفاده کنه.

حتما همه تون تجربه زجرآور، کشنده، روانی کننده و مصیبت بار مته چرخون دندونپزشکی رو داشتین و اون خرخر لعنتیشو... بیشتر از بیست روز مداومه که بالاجبار با این مته ر و کار پیدا کردم... داغون شدم حقیقتا....و دلم می خواد دخل هرچی دندونپزشکه در بیاد....


تيم ملی کودکان و نوجوان اسکيت باز!

۱

فکر می کنم اگه قرار باشه تیم ملی کودکان و نوجوانان اسکیت بازی ایران رو انتخاب کنن بد نیست سری به کوچه ما بزنن تا مسئولین فدراسیون مربوطه از خوشحالی دق کنن و سعی کنن حتی اسکیت باز به ممالک اطراف صارد کنن......وارد کوچه که می شی چنان ویژ ویژ از جلوت ویراژ می رن که باید دو دستی کیف و دفترت رو بگیری و کجکی راه بری که کفش هاتو به لجن نکشن.....دختر پسرم شکر خدا حالیشون نیست که....دقیقا نصفشون دخترن و نصفشون پسر ....و از اونجایی که اینجا یک محله خیلی اصیل محسوب می شه....! همه شونم محجبه ان....

یکی اشون خیلی باحاله....حدودا دوازده سالش می شه.....با مانتو و شلوارو روسری و البته یه عینک ته استکانی به صورت کاملا غریزی اسکیت بازی می کنه و به هیچ عنوان حالیش نیست که جلوش آدمی می یاد یا می ره...فکر کنم که با همون دو زار بینایی شم  فقط کفش های اسکیتشو می بینه....خلاصه با همین ۲۵ صدم درصد بینایی گوی سبقتو از دست پسرا حسابی ربوده.....

۲

خیلی رئیس جمهور توپی داریم........خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی !!!!!