كنسرو حرف هاي من
اسمارتيز

۱

دارم می رم جنوب...شوش دانيال...دزفول...جغازنبيل...اهواز.....قراره بفهمم مامانم کجا بزرگ شده.....

۲

من امروز اسمارتيز مرواريد خوردم...از همون لوله ای ها که وقتی بچه بوديم خارجيشو می خورديم....روی جعبه اش نوشته بود درواژ شکلاتی...فکر کنم منظورش همون اسمارتيز بود...نمی دونم يعنی درواژ فارسيه؟ يا اسمارتيز فارسی نيست...؟ يا هر دوش حتی؟

من امروز اسمارتيز خوردم...صد تومن بود.....


سالينجر من

سالينجر لعنتی

سالينجر لعنتی

سالينجر لعنتی

دی . جی. سالينجر نويسنده رمان ناتور دشت رو می گم.... آخرين رمانش.....جنگل واژگون هم عاليه...نمی شه ازش گذشت...جزو بهترين خريدای نمايشگاه امسال بود....شروعش که کردم گفتم هر شب ده صفحه اش رو می خونم اما دوساعته تموم شد!!!!!

سالينجر آدم بسيار عجيبيه...توی کوه های حومه نيويورک زندگی می کنه ....هيچکسی نمی دونه جاش کجاست...يه وکيل داره که اون همه کاراشو می کنه...گاه به گاه مگه چی بشه که بياد بيرون.....مثلا اگه يکی مثه مهرجويی از روی کاراش بی اجاره فيلم «پری » بسازه...می ياد تو دادگاه....اما به شدت تنهاست.....

خلاصه اين رمان آخريش عاليه 

 


کيهان کلهر

۱

چه بسيار گفتند که به ديدن هوو نرم و من احمقانه پا شدم رفتم......فيلم در نهايت مزخرفی ساخته شده بود.....هی وسطاش به اون نگا می کردم و می گفتم بابا اين فاجعه اس.....اونم بالاخره دراومد و گفت...بابا جام اومدی هوو ببينی ها...يادت رفته؟؟؟ ديدم خوب راست می گه......قرار نبوده که بيام سه گانه کيشلوفسکی ببينم.....

۲

اين کاريکاتور آقای ديواندری به وبلاگم اومد.....

۳

رفته بودم پيش کيهان کلهر...نوازنده کمانچه ای که حتما خيلی هاتون با کارا و آثارش به خصوص توی اين جند ساله با شجريان آشنا هستيد....آدم عجيبيه و البته بزرگ...اينو از روی ساز زدنش هم می شه فهميد...حرفايی که باهاش زدم رو می تونين در قالب اين  مصاحبه دو قسمته بخونين:

قسمت اول

قسمت دوم

۰۰۰۰

پ ن: کاشکی حداقل شنبه می رفتم هوو ...نيم بها بود ...اه.....


دعوای خوشگلا

۱

می ریم فيلم آتش بس....تا ببينيم ايندفعه فيمينست اعظم تاريخ چه گلی به سر زنان ايران زده.........

اونوقت جايی که محمدرضا گلزار و مهناز افشار که زن و شوهر فيلمن دعواشون می شه....يه هو تو سينما يه پسر بچه ۴ ساله ...بلند بلند  وسط فيلم می زنه زير خنده و می گه:

مامان دعوای خوشگلاست!!!!!

بعد همه سينما می زنن زير خنده و يادشون می ره که دعوای خانوادگی رو تماشا کنن...به هر حال اگرچه به پای دو زن نه تنها نمی رسيد...بلکه نزديک هم نمی شد..اما خيلی بهتر از دستپخت آخرش زن زيادی بود...خيلی بهتر....نمرديم و ديدم اين آقای گلزار هم بازی کرد....

۲

اينروزا زيادی عجيب غريبن.....انگار نه انگار که دارم روی زمين زندگی می کنم.....


صد سال تنهايی

۱

من نمی دونم اين آقای رئيس جمهور....اه ببخشيد اين آقای آموزگار به قول خودش و نامه اش....تو مملکت خودمون هيچ مشکل لاينحل...هيچ زندانی بدون محاکمه و هيچ بدبختی ديگه ای نديده که گير داده به بوش؟؟؟؟؟خوبه هنوز گنجی و آقاجری و امثال اينا نمردن خدا رو شکر....خودشونو مسخره کردن يا مارو...نمی دونم....به هر حال که....

امروز علاوه بر اينکه کلی به کاريکاتور نيک آهنگ خنديدم...يه اس ام اس داشتم که اين بود:

 اس ام اس بوش بعد از خواندن نامه احمدی نژاد: محمود جون قربونت پا شدی منو واسه نماز صبح بلند کن!!!  

من نمی دونم واقعا با خودش چی فکر کرده.....مثلا فکر کرده روزنامه نگارای اونجا هم مثل ماها به راحتی از کنار يه نامه رد می شن و می ذارن همينجوری محرمانه باقی بمونه؟

احمقانه است که وقتی روزنامه لوموند  نامه رو چاپ کرده...اونوقت ما تازه بايد بريم ترجمه اش کنيم.....

واقعا من چقدر آدم جدی....نگران و سياسی به نظر ميام....حتی بعضا در هيات يک زن اجتماعی و فمينيست هميشه در صحنه....

۲

اينروزا زياد شعر می خونم....حسين منزوی...شفيعی کدکنی....

و

البته متون طنز هم

۳

به قول عادل فرودوسی پور....چه می کنه اين گابريل گارسيا مارکز با «صدسال تنهايي»اش...يه نسخه قبل از انقلابش اومده دستم که اون سی صفحه سانسور شده رو نداره......

۴

زهره توی انتشارات امير کبير کار می کنه....می گه: نسيم دست نوشته های صادق هدايت...صادق چوبک...و خيلی های ديگه زير دست و پاست.....


دکتر قاضی زاده

۱

نمايشگاه کتابه ...خوب اينو ديگه همه می دونن...قطعن هم کسايی که اهل وبلاگستان هستند تا الان يه دو باری حداقل پاشونو اونورا گذاشتن........به هر حال هيچوقت نمی شه از حال و هوای خوب و گول زننده نمايشگاه کتاب که به تو اين حس رو القا می کنه که عجب آدم با شعوری و آکادميکی هستی گذشت......پس به خاطر تجربه دوباره اين حس و کسب اعتماد به نفس کاذب بد نيست سری بزنين.....

۲

کتاب سنگی برگوری جلال آل احمد بالاخره منتشر شد...اونم بعد از اينکه ۲۷ سال توقيف بود...اين کتاب در مورد تمام جزئيات بچه دار نشدن جلال و همسرش سيمين دانشوره...(حالا فهيمدين برای چی توقيف بود؟ راحت شدين؟ بله) من اينجا نسخه اينترنتی سنگی بر گوری رو براتون گذاشتم که بدونين من چقدر واقعا آپ تو ديتم!!!!. بعد از خوندنش يا حتی قبل از اون هم می تونين نقدی که روی اين اثر نوشته شده رو بخونين....اصلا خوندن اين داستان رو از دست ندين.

۳

خدا وکيلی ساعت زيستی من درست حسابی کار می کنه...فکر می کنم بايد خارجی باشه....فکر کنين يه عالمه روز تا ساعت ۱۱ بخوابين...بعد يه روز از صدقه سر نمايشگاه با زنگ ساعت ۸ پاشين....بعد فرداش بدون اينکه ساعت کوک کنين...يه ربع به ۸ پاشين...به خودم اميدوار شدم کلی! فکر کنم ماهيتم داره عوض می شه

۴

روز پنجشنبه...آقای دکتر قاضی زاده استاد روزنامه نگاری که از صدقه تشابه فاميل ايشون با من و بابام و جد و آباد و....روزی نيست که از من اين سوال پرسيده نشه که :«ببخشيد شما با آقای قاضی زاده نسبتی دارين يا نه» و من هم اگه احساس کنم اينجا لازمه نسبتی داشته باشم نفی نکنم................يه سرمقاله بسيار خوندنی رو به زبان طنز در مورد بزرگداشت روزنامه نگاری نوشتن که بد نيست بخونينش.......اگه خواستين اينجا کليک کنين.


يه جوری نشه که...

من فقط می گم يه جوری نشه که يه هو به خودت بيای ببينی تمام مدت تو داشتی پارو می زدی....به خيال اينکه اونی که همراه تو توی قايق نشسته بوده در حال پارو زدن و کمک کردن به تو بوده ...اما وقتی برگشتی عقب... ببينی اون ساعت ها خواب بوده و اگه پارو نزنی اين قايق پيش نمی ره........

من می گم ............

آره منم...........

منم همينطور...........

چطوری بگم؟ منم نظرم همينه......يه جوری نشه که..........


sms

 

فرقی نمی کند گودال آبی کوچک باشی يا دريای بيکران

زلال که باشی

آسمان در توست

صبح با اين اس ام اس از خواب پا شدم.........مرسی.....

 

 


سيب

۱

سلام....

اين مثلن قالب جديده...اما اصلا ازش راضی نيستم! چونکه قرار نبود اين بشه....قرار بود که اين تخت جمشيدی هاش نباشن.....از طرفی همه لينکام هم پاک شدن....

اصلن تحول به من نيومده ها  !!!!!!!!!!!!!

۲

روزهای پنجشنبه تو خبرگزاری ما کنار غذا سيب می دن....واقعا ديدن اينهمه آدم که دارن با لب خندان قرچ قرچ تو همه طبقات ...حتی گاهی تا سر کوچه...سيب می خورن لذت بخشه........

۳

اينروزام می گذره....مثه سيخی که از کبابی بگذره.....


 

دردم نهفته به ز طبيبيان مدعی

باشد که از خزانه غيبم دوا کنند...............