| كنسرو حرف هاي من |
![]() |
|
|
حسادت ۱ به کسی حسودی ام نمی شه جز همه اونایی که خانواده هاشون کنارشونن ...نه فقط به خاطر اینکه هستن...بیشتر به خاطر اینکه همیشه هستن...شاید واسه خاطر همینه که تا این حد همیشه تعجب می کنم از آدمایی که توی شهر خودشون از خونه مادر پدرشون میان و بیرون و واسه خودشون خونه جدا می گیرن....شوکه می شم... هفته پیش به طرز کاملا خفنی مریض شدم...بیمارستان و این حرفا...اونم وسط کار سنگین بولتن جشنواره فیلم فجر....هیچوقت واقعا تا به حال به این شدت مریض نشده بودم....داغون داغون...و هیچوضت تا این اندازه کمبود مادر پدر رو حس نکرده بودم... ....حس نکرده بودیم..... ۲ هیچ اهمیتی برام نداره که خیلی ها از سنتوری مهرجویی خوششون نیومد....اه اه و پیف و پیف کردن...به هر حال منو تحت تاثیر خودش قرار داد...بیشتر به خاطر قابل باور بودنش....به خاطر تینکه چقدر زندگی می تونه فراز و فرود داشته باشه...چقدر راحت می شه سقوط کرد....ترسیدم...اصولا همیشه از فیلم های معتادی می ترسم....اینم روش....دلم می خواست که بهرام رادان سیمرغ رو ببره....یه ساعت پیش هم برد....ترانه های چاووشی هم خیلی خوب بودن.... بی خوابی الان دقیقا ساعت پنج و ربعه صبحه و بنده به اتفاق جمعی از همکاران در دفتر بولتن روزانه جشنواره فیلم فجر نشستیم و قراره تا نیم ساعت دیگه- البته اگه خدا بخواد- این شماره بره بیرون..... خیلی خسته شدم و بسیار خدا رو شکر می کنم که در این ساعت و با این حجم کار...یک عدد دارت اینجاست تا بشه آدم شدیدترین خستگی های خودشو با پرتاب یه چیزی تو یه چیز دیگه ....خالی کنه.... فکر می کنم قیافه ام شبیه آل پاچینو شده توی فیلم بی خوابی...البته بدون عذاب وجدان... از فردا جشنواره شروع می شه...الان چندسالی می شه که دیگه کارت جشنواره دارم و توی صف وای نمی ایستم...دقیقا واسه خاطر همینم هست که دیگه جشنواره مثه سابق بهم حال نمیده و دائم در حال تجزیه تحلیل کار کارگردانام....عشق نمی کنم مثل قبلا....علی السویه است....هیچوقت یادم نمی ره اون دو روزی رو که سه چهار سال پیش برای دیدن سگ کشی بیضایی توی صف چند تا سینما موندم...وبعدش دیدن اون فیلم چقدر بهم حال داد.... طبق جدول برنامه های جشنواره بیست و پنجم...می شه انتظار دیدن فیلم های خوبی مثل رئیس(مسعود کیمیایی)...خون بازی(رخشان بنی اعتماد)...اتوبوس شب(کیومرث پوراحمد)....و از همه مهم تر به نظر بنده سنتوری (داریوش مهرجویی) کشید...البته با اینهمه سر و صدای اخراجي های مسعود ده نمکی بدم نمی یاد اونم ببینم.... اینم برنامه کامل جشنواره فيلم نه....هر چقدرم روده درازی کردم بولتن نرفته هنوز..... تولد ۲۶ ساله شدم.....خوب که چی؟ هیچ چیزی هیچ فرقی نکرده...آب از آب تکون نخورده....نه ناراحتم و نه خوشحال...فقط یه سرمای جانانه خوردم...مثه پارسال روز تولدم.... اصلا اگه تقویمی نبود.....کی می فهمید که باید خوشحال شه یا ناراحت؟ اما امسال تولدم با همه سالها یه فرق اساسی داشت...امسال توی خونه خودم با همسر مهربوم تولدمو جشن گرفتیم....با یه عالمه شعر و گل و کیک و شمع .... خیلی کار انجام نداده دارم...کارایی که انجام ندادنشون از پا انداختم...مثل این پایان نامه لعنتی....احساس می کنم که دیگه نمی تونم دفاع کنم... اینقدر ک بی خیالش شدم....اصولا همیشه این کارای عقب مونده باعث می شن که آدم راه جلوش رو هم بسته ببینه یا شاید بهتره بگم بیشتر از نوک دماغشو نبینه.... چقدر چرت و پرت گفتم ..... |
||
|
|