| كنسرو حرف هاي من |
![]() |
|
|
بالاخره خونه خريد.... اگه تا الان غفلت کردين...ديگه همه چی رو ....همه چی رو ....همه چی رو ...فراموش کنين...حتی خستگی ها و کار و اين انتخابات مسخره رو( اينو مخصوصا واسه يلدا نوشتم) ....پاشين برين....تئاتر دون کيشوت ......اگه می خواين از خنده غش کنين....حتما اين کارو ببينين.... همين.... گاهی آدم به خاطر دليل های الکی ....به خاطر غدبازی های احمقانه چقدر از يک نفر دور می شه...الان دقيقا ۶ ماهه که ازت به کل بی خبرم....حتی نمی تونم تلفن بزنم بهت دوست خوبم که تو لحظه های حساس به دادم رسيدی و کنارم بودی ....اينقدر اين فاصله زياد شده که حس می کنم نمی شه پرش کرد... شنيدم داری عروسی می کنی....بی نهايت خوشحالم.......هميشه غد بازی هات کار دستت داده....چرا اگه يکی اون کاری رو که تو می خوای انجام نده...دوستيتو باهاش بهم می ريزی...اين خيلی خودخواهانه است....من اون موقع نمی تونستم اون کاری رو که ازم خواستی رو انجام بدم...نمی تونستم ولش کنم....پيش اومد...مثه تو که می گفتی من عمرن ازدواج کنم..هنوز ۶ ماه نگذشته...خب ديگه درک می کنم...ژيش می ياد ديگه.... دلم برات تنگ شده .... به شدت خسته ام....به شدت خواب آلود...سه شبه که به هيچ وجه نخوابيدم...از زور فکر و خيال... تو عالم هپروتم...بد هم نيست...خوب هم نيست...نمی دونم کجاست ديشب خواب گربه مرده ديدم که می خواستن بندازنش روی من...يعنی چی؟ دوسال گذشت....دوسال .....هفته ديگه مثه امروز تولد توئه...از الان گفتی که پيشم نيستی....مثه تولد من... چه روزای تلخی رو طی می کنم عزيزم...و چه روزهای سخت تری در پيشند....چه روزهای خوشی داشتيم و حالا.... يه نفر ...يه آدم غريبه برای من اينروزا يه پيام داد: هنر اين است که مقاوم باشی.....لابد معنی خستگی رو نمی دونسته..... خدايا آخرشی...آخر آخر آخر هرچی خداست توی اين دنيا....ميشه يه کمی بيای پايين؟ |
||
|
|