| كنسرو حرف هاي من |
![]() |
|
|
اگه یه روز یه گرگه به شما بگه جوجه…شما ترجیح می دین وایسین صاف نگاش کنین یا اینکه شما هم مثل اون گرگ بشین؟ 1- راه اول عاقلانه است...شما هم گرگ بشی 2- شما همونطوری بمونین..اون علاوه بر اینکه جوجه خطابتون می کنه بیاد با لذت تیکه تیکه اتون هم بکنه.... 3- شما جوجه خطابش کنین و بهش بفهمونین که اون فقط فکر می کنه که یه گرگه و به شدت دچار توهمه... 4- بهش یه پوزخند کجکی بزنی و جوابش رو ندی تا از بی جوابی و بی محلی دق کنه.... 5- به کل بی خیال دوستی بین یه گرگ و یه جوجه بشی!!!! ذرت من: شماره 5 گزینه اصلح است، اما 4 راه بدی نیست اما اگه راستش رو بخواین شماره یک بیشتر از هر چیز دیگه ای حال می ده....اوهوووووم.....
شعارهای يک کانديدای وبلاگی رياست جمهوری !!! بر داشتن حجاب از بين بردن ترافيک تهران مختلط کردن تمام ساحل های ايران اختصاص يک خودروی ايرانی (سمند) به هر ايرانی سفر به دور اروپا برای هر شهروند ايرانی تحصيل رايگان در خارج از ايران و همچنين دانشگاه آزاد اسلامی برگزاری رفراندوم پرداخت پول نفت به صورت ماهانه آزاد شدن ازدواج دختران بدون اذن پدران احتصاص يک خانه ۵۰۰ متری به هر شهروند ....................................................................................................... اينا يعنی اينکه من هم جوگير انتخاباتم...البته چرا دروغ؟ اينا رو جفتمون با هم به ذهنمون رسيد.....عجب جمله بندی؟؟؟!!! اون مشغول نوشتن يه سناريوئه....البته سناريويی که من قبلا دوبار تا نصفه هاش نوشته بودمش ....اون داره در واقع سناريوی منو بازنويسی می کنه......البته اصلا اشتباه نکنين ها...اون خودش تا حالا يه سناريوی کامل رو هم به تنهايی نوشته و از اين بابت مثل هرکار ديگه ای اش به خودش سخت افتخار می کنه........! ! ! ديشب به من گفت......گفت که تصميمشو گرفته...البته بازم بايد بگم تصميمی رو که من قبلا دوبار تا نصفه هاش گرفته بودم....بايد بگم من بر خلاف شخصيت های قبلی سناريوی اون که فقط بازی خورده بودن... در جريان نوشتن اين فيلمنامه قرار گرفتم........ اون اولا ...هر وقت راجع به اون جريان ازش سوال می پرسيدم...می پرسيدم که اون و تو چه جوری با اين شرايط کنار اومدين ؟ چطوری تحمل کردين؟ به من هميشه می گفت : « اون جريان يه سناريوی از پيش نوشته شده بود که من يک سال و نيم عمرمو روش گذاشته بودم ...واسه همين بعد از اتمامش اوضاع برای اون سخت شد...واسه منم خب!!!!» ..............حالا................. اون داره برای من و خودش يه سناريو می نويسه............سناريویی با يه آدم ديگه...سناريویی با تم مجدد « رها » شدن....... می دونی چند وقته گوشی ام صدای زنگتو نشنيده....؟؟؟... |
||
|
|