| كنسرو حرف هاي من |
![]() |
|
|
شايد گاهی بد نباشه تا آدم خودش رو توی يه چيزايی...منظورم چيزاييه که خوب نيستن البته ....غرق کنه...مثل خواب....مثل اين الکلی هايی که توی فيلما نشون می ده...اينروزا يه فيلمی می ديدم که اسمش بود ترک لاس وگاس که توش نيکلاس کيج توش نقش يه آدم الکلی رو بازی می کرد...اگرچه خالی بندياش زياد بود مثلا يه جا نشون می ده يارو وقتی داره زير آب شنا می کنه هم بطريش رو با خودش برده.............................اما يه جورايی گند و کثافت غرق شدن رو هم نشون می داد که بوش از اينور مونيتور هم می زد بيرون.(اين يعنی پيام اخلاقی اش)................با اينحال اين غرق شدنه يه آزادی بی حد و حصر و هوس انگيزی داشت که منو به فکر فرو کرد........... احتمالا جوگير فيلمم......! کاش می شد من هم مثل پسرا برم دوچرخه سواری...کاشکی چيتگر کمی نزديک تر بود.....................به نظرم لازمه که دوستان فمينیستمونو خبر کنم تا اين دفعه با دوچرخه برن دم استاديوم آزادی......! ! ! امروز صبح بابای آزی فوت کرد.....عروسی به هم خورد................................... ۱ وااای نمی دونی لباس عروسم يه دنباله داره که روش با سنگ کار شده...فوق العادست....کلی ذوق دارم زودتر بپوشمش...عکس و فيلمم رو هم سفارش دادم...بابای کمند اميرسليمانی عکاسمونه....عکساش عالين ....شايد بگم برامون ژورنال در بياره ...نمی دونم....آئينه شمعدونم رو هم ديدم.....خوشحالم.... ۲ خب...عاليه...اما....چيزه...ببين ....بهتره که فردا بيای کرمان.....بابا حالش خوب نيست...اصلا خوب نيست...شايد بعدا پشيمون بشی.......... ۳ سلام...خوبين؟...واقعا حال باباش بده؟ - آره ...وخيم تر از اونی که می شه فکرش رو کرد....شايد نیم ساعت ديگه...شايد هم ۱۰ روز ديگه...بعيده به عروسی برسه...من دو روزه می خوام بهش بگم...نمی تونم......هر طوری هست بياد کرمان.....ضمنا....بگين تمام قرارهای عروسی رو کنسل کنه...همه رو...هيچی سفارش نده.......... ۴ ايستادم دم در اتاق.....سخته...مثل هميشه که وقتی خيلی عصبی ام خنده ام می گيره....ببين...يعنی ...نمی دونم...مرگ دست خداست...برو کرمان...قرارهای عروسی رو کنسل کن....همين..... - چرا همين الان....چرا ؟ چرا؟ چرا؟ ۵ الو...اميرسليمانی هستم...عکس می خواين؟؟؟؟ الو....می ياين برای پروی لباستون.....؟ ۶ تو فکر می کنی چی می شه؟ من عروسی می کنم؟ نمی کنم؟ بابا چی می شه؟ |
||
|
|